تبلیغات
شب کویر - مطالب ابر عباس رضایی ثمرین

شب کویر

گاه‌نوشته‌های عباس رضایی ثمرین

کتابی که راهنمای کاربردی مسئولان برای مصاحبه با رسانه‌هاست
«مدیران بخوانند؛ چگونه با خبرنگاران مصاحبه کنیم؟»

انتشارات ثانیه، کتاب «مدیران بخوانند؛ چگونه با خبرنگاران مصاحبه کنیم»، نوشته الن استیونس را با ترجمه عباس رضایی ثمرین، روزنامه‌نگار منتشر کرد.
در میان کتب متعددی که نحوه مصاحبه‌گری را به خبرنگاران و اهالی رسانه می‌آموزد، این کتاب برای اولین‌بار توصیه‌هایی کاربردی، به طرف دیگر این معادله، یعنی مصاحبه‌شونده‌ها ارائه می‌دهد. در این کتاب برای همه کسانی که به نوعی سر و کارشان به رسانه‌ها و خبرنگاران می‌افتد، یک چارچوب عملیاتی و قابل پیاده‌سازی ارائه شده که کیفیت حضور آنها در خروجی رسانه‌ها و به تبع اعتبار و شهرت آنها و سازمان‌شان را افزایش می‌دهد.
سیاستمداران، مدیران، سخنگوها، مدیران روابط عمومی، مشاوران رسانه‌ای و به طور کلی همه کسانی که در معرض مصاحبه‌ها و سوالات خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هستند یا مسئولیت طراحی سیاست‌گذاری‌ رسانه‌ای مرتبط با ارگان‌ها و سازمانها دارند، مخاطبان اصلی این کتاب‌اند، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و مخاطبان رسانه‌ها هم با مطالعه این کتاب دید تازه‌ای به مقوله مصاحبه پیدا می‌کنند.
به عنوان فردی که قرار است طرف مصاحبه رسانه‌ها باشد، این کتاب نکاتی به شما می‌آموزد تا بتوانید عملکردی بی‌نقص ارائه کنید، سوالات را پیش‌بینی و مدیریت کنید، پاسخ سوالات دشوار را بدهید، در بحران‌ها از اعتبار خودتان و سازمان‌تان محافظت کنید و نهایتاً طوری ظاهر شوید که رسانه‌ها باز هم سراغتان بیایند.


ادامه مطلب

«قیمت؟ بگویم دو میلیون باورت می‌شود؟ سه میلیون و چهار میلیون و ده میلیون چطور؟ برو بالاتر اخوی. این چیزهایی که در مغازه‌های قم و شاه‌عبدالعظیم و مشهد می‌فروشند، انگشتر نیست، شوخی‌ است. از این طرف نقره می‌رود تو، از آن‌طرف ده تا ده تا رکاب انگشتر پس می‌افتد. نگین‌شان هم که خدا بدهد برکت سنگ چینی را. همان پنجاه هزار تومان و صد هزار تومان هم که می‌گیرند زیاد است. اینها را فراموش کن؛ من انگشتر دیده‌ام که جلوی چشم خودم با یک خانه طاق‌اش‌ زده‌اند. همین الان اینجا انگشتر فیروزه‌ای دارم که دست‌کم 70 ـ 60 میلیون برایش می‌دهند. 10 میلیون و 20 میلیون که رقم‌های معمولی این کار است



ادامه مطلب

موبایل نداشت. برای هماهنگی با او، حتما باید تلفن ثابت دفترش را می‌گرفتی که یک جورهایی محل زندگی‌اش هم بود. قرار بود برای پرونده طنز سیاسی در ماهنامه مدیریت ارتباطات با او گفت‌وگو کنیم. دفترش ظاهرا همان آخرین دفتری بود که مجله توفیق در آن منتشر می‌شد. در یک ساختمان رنگ و رو رفته‌ی دودگرفته در دل شلوغی مرکز شهر، در یکی از کوچه‌های بالای میدان ولیعصر. وارد دفتر که می‌شدی، در و دیوار پر بود از جلدهای توفیق. در هر گوشه و کناری هم مجلدات دوره‌های مختلف توفیق را می‌توانستی ببینی. 


ادامه مطلب

در دوره و زمانه‌ای که همه چیز را با پول می‌سنجند، «4000» بدون آن پسوند‌های آشنای میلیون و میلیارد عدد نازلی است؛ این‌قدر نازل که شاید آدم را یاد چند قرص نان سنگک و مثلا چهار لیتر بنزین بیندازد؛ همین آدم را فریب می دهد، اصلا عددها همیشه آدم ها را فریب می دهند، چون بیرحمانه ترین شکل خلاصه سازی اطلاعاتند؛ یک بار می گویی 4000 و تمام. این وسط معلوم نمی شود که آن 4000 مثلا اگر تعداد شماره های منتشر شده یک روزنامه باشد، پشت سر خود چقدر حرف و حدیث و اشک و لبخند و آه و افسوس و درد پنهان کرده است.

4000 شماره روزنامه یعنی 4000 روز گزارشگری. یعنی 4000 روز واقعه نگاری. یعنی 4000 روز نوشتن از زندگی مردم این سرزمین؛ از زلزله بم، از برف گیلان، از غبار خوزستان، از سیل گلستان، از جام جهانی فوتبال، از روزهای گس 88، از آدم کش های تاسوکی، از قصاص ها و بخشش ها و... یعنی نوشتن از رنج صدها انسان مثل آمنه بهرامی، شوخان براخاسی، کبری رحمان پور و خیلی های دیگر. یعنی بیم و امید شب های بلند ژنو، یعنی اندوه بی پناهی زمستانه زلزله زدگان ورزقان. یعنی... یعنی ها زیادند و مجال اندک، اما همین ذره از دریا هم شاید کفایت کند برای کنار بردن پرده از مهابت و بزرگی آن 4000.

4000 عدد کوچکی نیست در مقیاس عمر روزنامه ها و زندگی روزنامه نگاران که هر روزش گاهی عمری است و هر دقیقه اش گاهی یک دنیا تشویش و اضطراب. این 4000 برای ما جام جمی ها با همه عددهای دیگر جهان تفاوت دارد. اگر برایش خوشحالیم، اگر برایش می نویسیم و ذوق زده شده ایم، به خاطر این است که 4000 برای ما یک عدد صرف نیست، شناسنامه یک دوره مهم از زندگی حرفه ای همه ماست. دوره ای که دوستش داریم، درس های زیادی از آن گرفته ایم و امروز بخشی جدانشدنی از هویت ماست.

پ.ن: این یادداشت رو به مناسبت چهارهزارمین شماره روزنامه جام جم نوشتم و در صفحات ویژه همین مناسبت در روزنامه منتشر شد. 


عباس رضایی ثمرین- اصلاً همین که پیش از مصاحبه از چند گیت تودرتو رد شوید و بعد از کلی تشریفات، یک نفر را مامور کنند که چشم از شما برندارد و بعد  در اتاق مصاحبه هم چند جفت چشم از اول تا آخر بپایندتان، همینطوری نطق‌تان کور می‌شود، چه برسد به اینکه بخواهید کمی سوال‌های عجیب‌وغریب هم بپرسید. بماند که بدون این چیزها هم اصولاً هم‌کلام شدن با مردان اطوکشیده سیاست با ملاحظات نانوشته‌ای همراه است که نمی‌گذارد هر چیزی را بپرسید. با این همه ولی شاید از خوش‌شانسی، ما در مقابل کسی نشسته بودیم که خودش از ذوق و طنّازی کم‌ بهره ندارد. شوخ‌طبعی‌های گاه‌وبیگاه علی لاریجانی با آن صدای رادیویی و لحن خاص و ادبیات غامض، بیش از همیشه در آن جلسات پرسروصدای رای اعتماد کابینه روحانی به چشم آمد، همانجا که قضاوت در باب «بوسیدنی» بودن یا نبودن برخی وزرا از تریبون ریاست مجلس و البته پخش مستقیم تلویزیونی آن، تا چند روز به نُقل محافل و بحثِ داغ شبکه‌های اجتماعی مجازی تبدیل شد.

القصه اینکه با این پیشینه و مقدمات، در بخشی از مصاحبه با رئیس مجلس پرانتز نه چندان کوچکی باز کردیم و از او سوالات متفاوتی پرسیدیم؛ از آن یکشنبه تلخ مجلس و مشاجره‌ تاریخی‌اش با محمود احمدی‌نژاد گرفته تا دردسرهای خویشاوندی با علی مطهری و خیلی چیزهای دیگر که معمولا در موردشان از رئیس مجلس مملکت چیزی نمی‌پرسند! این بخش را بخوانید، منتهی بعد از این اعتراف که اگر حریف چِغِر و قَدَر «وقت» نبود، ده‌ها سوال دیگر از این دست نیز می‌شد در همین بخش گنجاند، حیف که نشد.

پی‌نوشت یا پیش‌نوشت: این گفت‌وگو در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه جام جم منتشر شد. با این توضیح که آنچه می‌خوانید، در واقع جزئی از گفت‌وگوی ویژه‌نامه نوروزی جام جم با رئیس مجلس است و نه کل آن(که اسفند ماه سال گذشته با همراهی حسین نیک‌پور عزیز انجام شد). البته این بخش از مصاحبه به دلیل تفاوت فضای کلی سوالات در همان ویژه‌نامه نیز به صورت مجزا و با تیتر و لید دیگری منتشر شد. 


ادامه مطلب

  • کل صفحات:4  
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  •