تبلیغات
شب کویر - مطالب ابر عاشورا

شب کویر

گاه‌نوشته‌های عباس رضایی ثمرین

1 به شکل دراماتیکی تعزیه‌خوان شدم؛ غلط نکنم اواخر دوره راهنمایی بود. محرم که می‌شد، بابا هر شب زنجیر برنجی سی‌ساله‌اش را بر می‌داشت و راه می‌افتاد سمت هیئت. من هم طبق قرار نانوشته‌ای بی‌آنکه چیزی بگویم، همراهش می‌شدم.

همیشه سه‌چهار شب مانده به عاشورا، مرد میان‌سال سپیدمویی از راه دوری می‌آمد و در قامت یک کارگردان کاربلد، تعزیه‌خوان‌ها را برای تعزیه ظهر عاشورا آماده می‌کرد. قاسم‌خوانِ سالِ گذشته امسال نبود و قرار بود فرد جدیدی برای این نقش انتخاب شود. 
آقای تعزیه‌گردان مشغول تست گرفتن از چند گزینه جایگزینی بود. من هم پیش بابا نشسته و مشغول تماشا بودم. بعد از شنیدن و نپسندیدن صدای چند نفر، تاکید کرد که دوست دارد قاسم‌خوان صدای زیر و نسبتاً بچه‌گانه‌ای داشته باشد.

بلافاصله یک از خدا بی‌خبر –که از اقوام ما بود-  من را نشانش داد. صدای من زیر و بچه‌گانه بود اما نه تجربه شبیه‌خوانی داشتم و نه اصلا این کار را بلد بودم، به شدت خجالتی بودم و حتی فقط تصور تعزیه‌خوانی وسط آن همه جمعیت، رعشه بر اندامم می‌انداخت.

تعزیه‌گردان اما از شانس سه‌نقطه‌ی‌ ما، با همان اشاره کوچک فامیل‌ نامردِمان، بند کرد که صدای من را هم بشنود. خواستم طفره بروم اما چشم‌غره جناب پدر مستاصلم کرد.
بابا میان‌دار زنجیرزن‌ها بود و حتی غریبه‌های آنجا حرفش را می‌خواندند، چه برسد به من. القصه ناچاراً بلند شدم و خواندم و در حین همان دو سه دقیقه، نیم‌کیلویی عرق کردم. آن وسط حالا انتظار هر چیزی را هم داشتم الا اینکه آقای تعزیه‌گردان «یافتم، یافتم»گویان، پرونده انتخاب قاسم‌خوان را ببندد و برود سراغ نقش‌های دیگر.

2کار از کار گذشته بود و من فهمیدم باید زیر بار این بلای آسمانی بروم. البته از شما چه پنهان، خودم هم بعد از یکی‌دو روز حس نسبتا خوبی داشتم، یعنی بدم نمی‌آمد بخوانم. زمان گذشت و روز تاسوعا شد، اثرات خیلی رقیقی از خلط در گلویم حس کردم. سرماخوردگی اصلاً شدید نبود اما من خیلی نگران بودم که وسط تعزیه صدایم بگیرد و آبروی خودم و بابا را به باد بدهم. 

برادرم دانشجوی رشته اتاق عمل بود و در امور دارو و بیماری و این حرف‌ها سررشته داشت. مشکل را که در میان گذاشتم، گفت یک شربت «برم هگزین» بخرم و مقدار نسبتاً زیادی از آن را در دو روز متوالی یعنی تاسوعا و عاشورا بخورم. ضمناً قرار شد که یک آمپول «دگزا متازون» هم خودش بخرد و صبح عاشورا به شکل وریدی به من تزریق کند. به نسخه پیچیده شده عمل کردم و با اعتماد به نفس نسبتا خوبی صبح روز عاشورا عازم میدان شدم. 
زمان گذشت و نوبت به من رسید. بلند شدم میکروفن را از یکی از عوامل صحنه گرفتم شروع کردم به خواندن. سه بیت بیشتر نخوانده بودم که به طرز حیرت‌آوری حس کردم صدایم تمام شد. عجیب بود، من لب می زدم اما کسی صدایم را نمی‌شنید…همینقدر بگویم؛ آنچه نسخه اخوی با صدای من کرد،  ابن‌سعد با لشگر امام حسین نکرد… 

3همان فامیل ازخدابی‌خبرمان که من را به تعزیه‌گردان پیشنهاد کرده بود، خودش شمرخوان تعزیه بود. از بدبختی، جدی‌ترین بخش نقش من در دیالوگ با همین آدم شکل می‌گرفت، آنجایی که باید فریاد می‌زدم و رجز می‌خواندم و «هل‌من‌مبارز» سر می‌دادم؛ در مقابل هم که ایستادیم، جمله اول و دوم را که ادا کردم، ناگهان چشم به چشمش افتاد و با  برق شیطنت‌آمیز نگاهش، تمام جدیت و حس عصبانیتم فروریخت. هر چه کردم نتوانستم نخندم و خلاصه آبروریزی دیگری خلق شد. بماند که او هم از خنده من خنده‌اش گرفت و بند را  آب داد…

4سناریو طوری بود که من پیش از مبارزه و شهید شدن، باید نفس‌کش می‌طلبیدم و بعد از مبارزه با «ازرق شامی» و چهار فرزندش و کشتن آنها، در حمله دسته‌جمعی شمر و دوستانش شهید می‌شدم.  قسمت بامزه ماجرا اینجا بود که لشگریان طرف مقابل، همه معمولاً از بچه‌های هم‌سن و سال من انتخاب می‌شدند و اغلب‌شان همبازی‌های چندین‌ساله‌ی من در هیئت بودند، چنانکه از پیش از تعزیه، کلی برای مبارزه‌های روز عاشورا کری خوانده بودیم.

دعوا که شروع شد، خود ازرق را با ضربتی کشتم، اما این چهار فرزندش که هر یک باید با اولین ضربه‌ی نمایشی‌ به درک واصل می‌شدند، کسر شانشان می‌آمد که در مصاف با من شکست بخورند و به زمین بیفتند، کار به جایی رسید که در اثنای دعوای نمایشی، چند ضربت واقعیِ کاری هم به من اصابت کرد، لامصب‌ها می‌خواستند مسیر تاریخ را عوض کنند و آنها من را بکشند، اگر دخالتِ از سر ناچاری و چشم‌غره‌ی شِمر نبود احتمال اینکه موفق به این کار شوند هم البته کم نبود…

5هر یک از ما شهید که می‌شدیم، دو تن از عوامل صحنه با یک برانکارد که از پتو ساخته شده بود، می‌آمدند و شهید را به بیرون از میدان و جایی که از پیش تعبیه شده بود می‌بردند تا لباس‌هایش را عوض کند و به شکل نامحسوس به جمعیت ملحق شده و بقیه تعزیه را ببیند. 
من در آن ایام هم مثل همین حالا، از اضافه وزن ناچیزی در رنج بودم. این بود که وقتی دو فرد یادشده سراغم آمدند، موقع گذاشتن من بر روی برانکارد و انتقالم در آن مسافت کوتاه، کمی به زحمت افتادند. چشمانم بسته بود که شنیدم یکی‌شان به آن یکی گفت: « امام حسین این قاسم‌شون رو کجا نگه داشته بوده که اینقدی شده…»، آن یکی هم جواب داد: «آره، ماشالا…»

6اپیزود ششم از جنس خاطرات بالا نبود، نوشتمش اما چون دوست نداشتم آخرش را تلخ کنم، از خیرش گذشتم. فقط حیفم می‌آید این را نگویم که بعضی وقت‌ها، بعضی حسرت‌ها، مثل خوره به جان روح‌وروان آدم می‌افتند، مثل همین حسرت بی‌پدر بی‌پدری. کاش می‌شد کاری کرد که نباشند این حسرت‌ها…همین.

این مطلب در سایت خبری عصرایران منتشر شده و از اینجا قابل دستیابی است. 


در باب مانیفست سیاسی-مذهبی هواداران تاسیس حکومت اسلامی؛

شهید جاوید؛ کتابی سرگردان میان تایید و تکفیر

عباس رضایی ثمرین، گروه سیاسی- در میان کتب متعددی که در طول سالهای معاصر از سوی علما و فضلا و روشنفکران در تحلیل قیام عاشورا نگاشته شده «شهید جاوید» را بی‌تردید می‌توان جنجالی‌ترین کتاب عاشورا‌پژوهی دوران معاصر دانست. این کتاب در سال‌های انتهایی دهه ۴۰ توسط فقیه نواندیش حوزه علمیه قم، آیت‌الله نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی نگاشته شد و تنش‌های بی‌سابقه‌ای را میان طیف‌های سنتی‌تر حوزه و طیف‌های انقلابی و نواندیش به وجود آورد.
نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، به عهد جوانی و میان‌سالی از مدرسان رسمی حوزه بود و در همان سال‌ها به تدریج وارد نویسندگی در حوزه معارف اسلامی شد. آنطور که از قرائن برمی‌آید اولین مقالات وی درباب قیام عاشورا که البته شالوده اصلی کتاب شهیدجاوید را نیز تشکیل می‌دادند، در سال ۱۳۴۷ در سالنامه معارف جعفری‌ به چاپ رسید. کمی بعد این مقالات به شکل مبسوط‌‌‌‌‏‌تر و به همراه برخی اضافات – که به گفته صالحی نجف‌آبادی هفت سال تمام برای آن زحمت کشیده شده بود- ابتدا باعنوان «مرد صلح و دفاع خونین» و سپس با عنوان «شهید جاوید» منتشر شد.
به گزارش قانون نویسنده شهید جاوید در این کتاب با اتخاذ یک مشی علمی و پژوهشی، با استناد به احادیث و روایت متقدم شیعه، برخی انگاره‌های فراگیر در باب قیام امام حسین(ع) را زیر سوال برد و بر خلاف سنتی‌های حوزه که هدف امام از قیام را صرفاً شهادت می‌دانستند، فرض جدیدی را مطرح کرد. در این اثرپژوهشی نسبتاً قطور، صالحی نجف‌آبادی با طرح این گزاره که امام حسین(ع) اگرچه به شهادتش آگاه بوده، اما زمان دقیق آن را نمی‌دانسته است، زمینه را برای این نتیجه‌گیری فراهم آورد که امام سوم شیعیان از آغازین مراحل قیام یعنی حرکت از مدینه نه به هدف شهادت که به هدف تاسیس حکومت اسلامی به پا خواسته و با محاسبات سیاسی و اجتماعی منطقی در صدد دستیابی به کرسی حکمرانی بر مسلمین و اجرای احکام اسلامی بوده است.
انتشار این دیدگاه منجر به جنجال‌های زلزله‌گونه‌ای در فضای حوزه‌های علمیه آن سالها شد. اغلب روحانیان انقلابی به دلایل عمدتاً سیاسی از شهید جاوید استقبال کردند و حتی افرادی چون مرحوم منتظری و مشکینی در تایید آن، تقریظ نوشتند. افراد مشهور دیگری همچون آیت‌الله محمد تقی جعفری، آیت‌الله سیدابوالفضل مجتهد زنجانی، احمدآرام و غیره نیز با ارسال نامه‌های تقدیرآمیز به صالحی نجف‌آبادی، گزاره‌های سیاسی-مذهبی طرح‎شده در کتاب را در فضای مبارزاتی آن ایام مفید و راهگشا دانستند. متن برخی از این تقدیرنامه‌های ارسالی در چاپ‌های متاخیر کتاب منتشر شده است.
علاوه بر تقدیرهای مکتوب و غیرمکتوب صورت گرفته از کتاب شهید جاوید، اسلوب علمی و دقیقی که نویسنده در نگارش آن در پیش گرفته بود، حتی تحسین برخی از مخالفان محتوای کتاب را نیز به دنبال داشت. دکتر علی شریعتی علی‌رغم اینکه خودش در این حوزه صاحب تالیفاتی بود و نظریه‌‌ »شهادت» او در تحلیل قیام عاشورا، چندان با نگاه صالحی نجف‌آبادی همسو نیست، تلاش و جدُّوجهد نگارنده شهیدجاوید را تحسین کرد. شهیدمطهری نیز علی‌رغم دیدگاههای متفاوت خود در باره قیام عاشورا، به دلیل اینکه شهید جاوید باب مباحثه و پژوهش در این حوزه را باز کرده، از آن استقبال کرد.
دو نکته در تحلیل کتاب شهید جاوید وجود داشت که واکنش‌ها نیز عمدتاً از آنها منتج می‌شد؛ اول اینکه همانطور که ذکر آن رفت، نگارنده هدف امام حسین از قیام عاشورا را نه شهادت که تشکیل حکومت اسلامی قلمداد کرده بود. دوم هم اینکه طبق آنچه در این کتاب نگارنده مطرح کرده بود، مسئله «علم امام» تلویحاً زیر سوال می‌رفت. اگرچه صالحی نجف‌آبادی هرگز به طور کامل «علم امام» را رد نکرد اما نتیجه طبیعی کار او وارد شدن شبهه به این موضوع بود. قائلان به «علم امام» هدف امام از قیام را شهادت می‌دانستند و معتقد بودند او از زمان و مکان دقیق شهادت خود آگاه بوده است. این نظریه با محتوای شهید جاوید تطابق نداشت، چرا که به لحاظ منطقی ممکن نبود امام به قصد تشکیل حکومت رهسپار کوفه شود و در عین حال به شهادت خود نیز آگاه باشد.
از این منظر سنتی‌های حوزه که به طور تمام و کمال قائل به «علم امام» بودند، شهید جاوید را برنتابیدند و مراجعی چون آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی و آیت‌الله مرعشی نجفی بلافاصله بعد از انتشار کتاب در مقابل آن موضع گرفتند و ردیه‌های متعددی نیز بر آن نوشتند. آیت‌الله صافی گلپایگانی که بیشترین تلاش را در جهت جلوگیری از انتشار و توزیع این کتاب کرده بود، کتاب «شهید آگاه» را در پاسخ به آن نوشت و بعدها در جلسه‌ای با طلاب اصفهانی، گفت که پیش از انتشار شهید جاوید، آن را دیده و نویسنده‌اش را از چاپ آن بر حذر داشته است.
اختلافات حوزوی شدید درگرفته بعد از انتشار شهید جاوید به حدی بود که سران ساواک را نیز به ماهی گرفتن از این آب گل‌آلود وسوسه کرد. در چاپ‌های بعد از انقلاب کتاب شهید جاوید، نگارنده برخی اسناد ساواک در این زمینه را ضمیمه کتاب کرد و از دسیسه‌چینی‌های ساواک برای بهره‌برداری از اختلافات حوزوی آن مقطع پرده برداشت. در یکی از این اسناد، در نامه‌ای که از اداره کل سوم ساواک به ریاست ساواک اصفهان ارسال شده، بعد از اعلام خبر انتشار کتاب شهید جاوید توسط صالحی نجف‌آبادی، تاکید شده است که این کتاب با مقدمه شیخ حسینعلی منتظری منتشر و با توجه به اینکه در آن علم ائمه شیعه نفی شده، سبب عصبانیت طلاب و روحانیون قم شده است. در انتهای این نامه نگارنده از رئیس ساواک اصفهان درخواست کرده که دستور دهد، با استفاده از جریان فوق و اشاعه آن، نسبت به بهره‌برداری از این موضوع علیه آیت‌الله منتظری اقدام شود.
در سند دیگری به استفتائات صورت گرفته از برخی مراجع در باب شهید جاوید پرداخته شده و با توجه به مواضع تند برخی از مراجع وقت – که تقریظ‌نویس کتاب یعنی مرحوم منتظری را شدیدا مورد انتقاد قرار داده بودند- تاکید شده که توزیع گسترده متن این استفتائیه‌ها می‌تواند موقعیت منتظری و سایرطرفداران (امام) خمینی را در اصفهان، قم و سایر شهرستان‌های مذهبی تضعیف کند.
اگرچه از منظر اسلام سیاسی، نظریات صالحی نجف‌آبادی مطابق با منویات بسیاری از انقلابیون و طیف‌های نواندیش حوزه بود و دستمایه تحرکات مبارزاتی و انقلابی می‌توانست باشد، اما از میان روشنفکران و فقهای نواندیش نیز انتقاداتی به شهید جاوید وارد شد. نظریه شهادت که از سوی دکتر شریعتی و شهید هاشمی‌نژاد در فضای مبارزات پیش از انقلاب طرح شد و مورد استقبال بسیاری از جوانان و مبارزان قرار گرفت، قرابت گفتمانی چندانی با مندرجات شهید جاوید نداشت. حاشیه‌نویسی‌های شهیدمطهری از کتاب شهید جاوید نیز بعدها در کنار سایر سخنرانی‌ها و مقالات وی با عنوان «حماسه حسینی» منتشر شد و محتوایی انتقادی نسبت به آن داشت. انتقادات به اینها محدود نشد، بعد از انقلاب وقتی مهدی هاشمی به جرم قتل شمس آبادی دستگیر شد، علت قتل را مخالفت شمس‌آبادی با کتاب شهید جاوید ذکر کرد و همین اتفاق سرمنشا حوادث بسیاری شد.

البته صالحی نجف‌آبادی نیز در مقابل این انتقادات بیکار ننشست و تقریباً هیچ یک از انتقادات را بی‌پاسخ نگذاشت. او پاسخ بسیاری از نقدها را ضمیمه چاپ‌های بعدی کتاب کرد. بحث و جدل در باب نظریات صالحی نجف‌آبادی در مورد علم امام و اهداف قیام عاشورا، از زمان انتشار «شهید جاوید» تا زمان حال ادامه یافت و او تا زمانی که در قید حیات بود، هرگز از پاسخ‌گویی به نقدها غافل نشد. «عصای موسی» در واقع پاسخ‌های صالحی نجف آبادی به منتقدانی است که در طول دو دهه به نقد افکار او پرداخته بودند.

این مطلب در سایت خبری قانون منتشر شده و از اینجا قابل دسترسی است.