شب کویر روزنامه‌نگاری شغل من است. می‌توانست نباشد. می‌شد پای همان رشته نامربوطی که خواندم بایستم و الان کارمند باشم، می‌شد دانشگاه صنعتی شیراز را رها نکنم و تکنسین رادار ارتش باشم یا مثلاً پِیِ زبان‌ را بگیرم و معلمی کنم یا مترجمی، می‌شد نسخه‌پیچ آن داروخانه لعنتی بمانم و آن سه ماه بشود سی‌ماه یا اصلا سی سال! ولی نشد، نه اینها که خیلی‌ «می‌شد»های دیگر هم نشد، چون نباید می‌شد، چون نمی‌خواستم بشود. روزنامه‌نگاری شغل من بلکه ذوق و شوق بلکه همه زندگی من است. بله، خستگی و درد و بی‌حوصلگی و تلخی دارد، زیاد هم دارد. با این همه دوستش دارم، به هزار و یک دلیل. پای آن هم ایستاده‌ام هنوز، گه‌گاه چیزهایی هم می‌نویسم. اینجا را هم برای همین درست کردم، که بنویسم... از هر دری...بسم‌الله...! http://a-rezaei.com 2018-12-17T10:23:27+01:00 text/html 2017-11-01T08:59:25+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین مدیران بخوانند؛ چگونه با خبرنگاران مصاحبه کنیم؟ http://a-rezaei.com/post/116 کتابی که راهنمای کاربردی مسئولان برای مصاحبه با رسانه‌هاست<br><div align="justify"><b>«مدیران بخوانند؛ چگونه با خبرنگاران مصاحبه کنیم؟»<br><br></b></div><div align="justify">انتشارات ثانیه، کتاب «مدیران بخوانند؛ چگونه با خبرنگاران مصاحبه کنیم»، نوشته الن استیونس را با ترجمه عباس رضایی ثمرین، روزنامه‌نگار منتشر کرد. <br>در میان کتب متعددی که نحوه مصاحبه‌گری را به خبرنگاران و اهالی رسانه می‌آموزد، این کتاب برای اولین‌بار توصیه‌هایی کاربردی، به طرف دیگر این معادله، یعنی مصاحبه‌شونده‌ها ارائه می‌دهد. در این کتاب برای همه کسانی که به نوعی سر و کارشان به رسانه‌ها و خبرنگاران می‌افتد، یک چارچوب عملیاتی و قابل پیاده‌سازی ارائه شده که کیفیت حضور آنها در خروجی رسانه‌ها و به تبع اعتبار و شهرت آنها و سازمان‌شان را افزایش می‌دهد. <br>سیاستمداران، مدیران، سخنگوها، مدیران روابط عمومی، مشاوران رسانه‌ای و به طور کلی همه کسانی که در معرض مصاحبه‌ها و سوالات خبرنگاران و روزنامه‌نگاران هستند یا مسئولیت طراحی سیاست‌گذاری‌ رسانه‌ای مرتبط با ارگان‌ها و سازمانها دارند، مخاطبان اصلی این کتاب‌اند، خبرنگاران، روزنامه‌نگاران و مخاطبان رسانه‌ها هم با مطالعه این کتاب دید تازه‌ای به مقوله مصاحبه پیدا می‌کنند. <br>به عنوان فردی که قرار است طرف مصاحبه رسانه‌ها باشد، این کتاب نکاتی به شما می‌آموزد تا بتوانید عملکردی بی‌نقص ارائه کنید، سوالات را پیش‌بینی و مدیریت کنید، پاسخ سوالات دشوار را بدهید، در بحران‌ها از اعتبار خودتان و سازمان‌تان محافظت کنید و نهایتاً طوری ظاهر شوید که رسانه‌ها باز هم سراغتان بیایند. <br></div><div align="justify"><br></div><div align="justify"><div align="justify"><div align="justify"><img src="http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/464/1390680/photobook.jpg" alt="" width="242" vspace="0" border="2" align="bottom" hspace="0" height="300"></div></div></div> text/html 2017-07-13T15:15:36+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین به نام نقره، به قیمت الماس http://a-rezaei.com/post/115 <div id="Lead" style="font-family: JameJam, Tahoma, sans-serif; font-size: 18px; text-align: justify;"><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span lang="AR-SA" style="font-family: Arial, sans-serif;">«قیمت؟ بگویم دو میلیون باورت می‌شود؟ سه میلیون و چهار میلیون و ده میلیون چطور؟ برو بالاتر اخوی. این چیزهایی که در مغازه‌های قم و شاه‌عبدالعظیم و مشهد می‌فروشند، انگشتر نیست، شوخی‌ است. از این طرف نقره می‌رود تو، از آن‌طرف ده تا ده تا رکاب انگشتر پس می‌افتد. نگین‌شان هم که خدا بدهد برکت سنگ چینی را. همان پنجاه هزار تومان و صد هزار تومان هم که می‌گیرند زیاد است. اینها را فراموش کن؛ من انگشتر دیده‌ام که جلوی چشم خودم با یک خانه طاق‌اش‌ زده‌اند. همین الان اینجا انگشتر فیروزه‌ای دارم که دست‌کم 70 ـ 60 میلیون برایش می‌دهند. 10 میلیون و 20 میلیون که رقم‌های معمولی این کار است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.»</span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span dir="LTR"><br></span></p></div> text/html 2017-04-11T16:59:51+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین برای حسین توفیق... http://a-rezaei.com/post/114 <div style="text-align: justify;"><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin-bottom: 0.0001pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 13pt; font-family: 'B Roya';">موبایل نداشت. برای هماهنگی با او، حتما باید تلفن ثابت دفترش را می‌گرفتی که یک جورهایی محل زندگی‌اش هم بود. قرار بود برای پرونده طنز سیاسی در ماهنامه مدیریت ارتباطات با او گفت‌وگو کنیم. دفترش ظاهرا همان آخرین دفتری بود که مجله توفیق در آن منتشر می‌شد. در یک ساختمان رنگ و رو رفته‌ی دودگرفته در دل شلوغی مرکز شهر، در یکی از کوچه‌های بالای میدان ولیعصر. وارد دفتر که می‌شدی، در و دیوار پر بود از جلدهای توفیق. در هر گوشه و کناری هم مجلدات دوره‌های مختلف توفیق را می‌توانستی ببینی.&nbsp;</span></p></div> text/html 2017-01-25T10:50:24+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین چرا خرید ایرباس اتفاق مهمی است؟ http://a-rezaei.com/post/113 <!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:TrackMoves/> <w:TrackFormatting/> <w:PunctuationKerning/> <w:ValidateAgainstSchemas/> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:DoNotPromoteQF/> <w:LidThemeOther>EN-US</w:LidThemeOther> <w:LidThemeAsian>X-NONE</w:LidThemeAsian> <w:LidThemeComplexScript>AR-SA</w:LidThemeComplexScript> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables/> <w:SnapToGridInCell/> <w:WrapTextWithPunct/> <w:UseAsianBreakRules/> <w:DontGrowAutofit/> <w:SplitPgBreakAndParaMark/> <w:DontVertAlignCellWithSp/> <w:DontBreakConstrainedForcedTables/> <w:DontVertAlignInTxbx/> <w:Word11KerningPairs/> <w:CachedColBalance/> </w:Compatibility> <m:mathPr> <m:mathFont m:val="Cambria Math"/> <m:brkBin m:val="before"/> <m:brkBinSub m:val="--"/> <m:smallFrac m:val="off"/> <m:dispDef/> <m:lMargin m:val="0"/> <m:rMargin m:val="0"/> <m:defJc m:val="centerGroup"/> <m:wrapIndent m:val="1440"/> <m:intLim m:val="subSup"/> <m:naryLim m:val="undOvr"/> </m:mathPr></w:WordDocument> </xml><![endif]--> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><b><span style="font-size:13.0pt;line-height:115%;font-family: &quot;B Roya&quot;" lang="AR-SA">چرا خرید ایرباس اتفاق مهمی است؟</span></b></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:13.0pt;line-height:115%;font-family: &quot;B Roya&quot;" lang="AR-SA">مروری بر صنعت هوایی کشورهایی که به رغم داشتن خط تولید هواپیما، از ایرباس و بوئینگ استفاده می کنند. </span></p> <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><span style="font-size:13.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;B Roya&quot;" lang="AR-SA">در چند صفحه اینستاگرامی و کانال تلگرامی دیدم که عکس خوشحالی مسئولان از ورود هواپیمای ایرباس به کشور را کنار رونمایی عربستان از اولین هواپیمای آنتونف‌اش گذاشته و ابراز تاسف کرده بودند؛ با مضمونی شبیه این که: خاک بر سرِ ما که از خرید هواپیما ذوق زده‌ایم، در حالی که سعودی‌ها در صنعت هواپیماسازی سرمایه‌گذاری کرده‌ و با همکاری اوکراین هواپیمای بومی‌شان را ساخته‌اند. حساب سیاست‌بازهایی که مصداق گزاره‌های ابطال‌ناپذیرند جداست؛ آنها را صرفاً ارجاع می‌دهم به خانواده‌های طبسی که عزیزان‌شان را در آخرین سانحه هواپیمای آنتونوفِ </span><span style="font-size:13.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;B Roya&quot;; mso-bidi-language:FA" lang="FA">ساختِ داخل</span><span style="font-size:13.0pt; line-height:115%;font-family:&quot;B Roya&quot;" lang="FA"> </span><span style="font-size:13.0pt;line-height:115%;font-family:&quot;B Roya&quot;" lang="AR-SA">از دست دادند، شاید به انصاف آمدند. اما برای کسانی که واقعا از خرید هواپیمای خارجی احساس تحقیر کرده‌اند، شاید ذکر چند نکته خالی از لطف نباشد.</span> </p><br> text/html 2015-10-20T14:05:51+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین محرم آمد و دوباره... http://a-rezaei.com/post/112 <span style="color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;">من جنوب شهر زندگی می کنم، اطراف میدان قزوین و گمرک. سمت شرق هم به خاطر منزل همسر رفت و آمد دارم. هر دو محله یک جورهایی مهد هیئات عزاداری و دسته‌جات است. در این پنج شش روزی که از محرم گذشته،‌ نه با ماشین پشت دسته‌ای گیر افتاده‌ام و نه قیمه در یخچالمان تلنبار شده. کمی سر و صدا سر شب در خیابان هست که وقتی پنجره را می‌بندیم، آن هم نیست. در فیسبوک ولی آدم حس می‌کند، شهر پر شده از هیئت‌هایی که راه را بند می‌آورند، طبل‌های گوش‌خراشی که هفت جد و آباد آدم را در گور و بیرون می‌لرزانند&nbsp;</span><span class="text_exposed_show" style="display: inline; color: rgb(20, 24, 35); font-family: 'lucida grande', tahoma, verdana, arial, sans-serif; font-size: 14px; line-height: 19.32px; text-align: right;">و نذری‌هایی که از سر و کول همه بالا می‌رود، در حالی که عده‌ای هم گرسنه‌اند. حتما هر نوع تجاوز به حقوق آدم‌ها زشت و غلط است. چه بسته شدن خیابان باشد، چه تولید صدای گوش‌خراش. منتهی این ماجرای نقادی به عزاداری‌ها وضع رقت‌انگیزی پیدا کرده. یعنی اینقدر گفته‌ایم، شورش دیگر در آمده. این بزرگنمایی ما را در مقابل مردم قرار می‌دهد. تعمیم قول و فعل چند مداح مریض به همه هیئت‌ها و هیئت‌روها هم خودش یک جور تجاوز به حریم خصوصی دیگران است. اغلب مردم دلبسته این عزاداری‌ها هستند، بیشترشان اهل هیئت و دسته هم هستند و ضمنا با این کار حال می‌کنند. حالا چه مرضی است که ما این حال خوب دیگران را خراب کنیم؟ این همه گفتیم و نوشتیم حریم خصوصی، حالا چرا خودمان اینقدر به کار دیگران کار داریم. طرف دوست دارد از جیب خودش قیمه بدهد، به من و شما چه؟ اصلا دوست دارد بریزد توی جوب، وقتی با این کار حال می‌کند و ضررش به من و شما نمی‌رسد، چه کارش داریم؟ بابا آدم‌ها و سبک زندگی‌های‌شان را به رسمیت بشناسیم دیگر...</span> text/html 2015-07-13T11:03:46+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین مدیالوژی دکل http://a-rezaei.com/post/110 <div style="text-align: justify;"><span style="text-align: right;">می‌دانید که یکی از افتخارات (شاید مهم‌ترین افتخار) محافل خبری ایرانی، مخابره اولین خبر دستگیری صدام در سال 2003 است. خبری که خبرنگار کرمانشاه ایرنا خیلی اتفاقی از زبان جلال طالبانی شنید و مثل بمب در دنیا سر و صدا کرد. اینقدر که خیلی از رسانه‌های معتبر دنیا خبر اول را به نقل از ایرنا دادند. سرنوشت آن خبر اما چه شد؟ در کمتر از دو ساعت خبرگزاری‌های معتبر دنیا با انتشار لحظه‌ای و مداوم بازتاب‌ها و حواشی، خبر را از دست ایرنا درآوردند. منبع اصلی خیلی زود در فضای خبری د</span><span class="text_exposed_show" style="display: inline; text-align: right;">نیا محو شد. دلیلش را می‌دانید؟ ما برای لحظات بعد از انفجار این بمب خبری، هیچ برنامه‌ای نداشتیم. نتوانستیم سوار موجی که خودمان درست کرده بودیم شویم، دیگران سوار شدند و حالش را بردند. حالا این را داشته باشید، تا یک قصه از جریان‌سازی‌های رسانه‌ای در داخل کشور برای‌تان بگویم.&nbsp;</span></div><div style="text-align: justify;"><span class="text_exposed_show" style="display: inline; text-align: right;"><br></span></div><span class="text_exposed_show" style="display: inline; text-align: right;"><div style="text-align: justify;">دکل را که یادتان هست؟ بیایید جریانش را در رسانه‌ها تحلیل کنیم؛ اولین خبر روز دوم تیر در سایت «خانه ملت» منتشر شده. بعدش حامیان دولت و اصلاح‌طلب‌ها سرنخ را گرفته‌اند و حمله‌ای تمام عیار ترتیب داده‌اند. موج راه افتاده و خیلی زود فراگیر شده. اینقدر زیاد که طبق ترند گوگل، در روز ششم تیر 10 درصد کل سرچ ایرانی‌ها به دکل مربوط بوده است. طبق همان الگوی پیشین اما در یک پریود زمانی تقریبا 10-12 روزه، جریان خبری فروکش کرده است. طوری که مثلا همان سرچ گوگل تقریبا پنج برابر کمتر شده است.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><br></div></span> text/html 2015-07-03T10:59:49+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین یک افطاری و این همه حاشیه؟ http://a-rezaei.com/post/109 <p style="text-align: justify; margin: 0px 0px 6px;">1- از ابتدا شروع کنیم؛ «احوالپرسی گرم روحانی با خانم خبرنگار هنگام افطار» دقیقاً یعنی چه؟ احوالپرسی‌های اینطور جلسات رسمی الگوی نسبتاً مشخصی دارد با کمی تلورانس، روحانی در چنین جلسه‌ای مثلا چطور با خانم خبرنگار احوالپرسی کرده که ارزش خبری داشته و اینچنین تیتر شده؟ بحث وقوع نیست، بحث امکان وقوع است. شما اینطور موقع‌ها حس نمی‌کنید احتمالا کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست؟ به انگیزه و احتمالاً غرض و مرض خبرنویس شک نمی‌کنید... تا اینجایش اشکالی ندارد، بالاخره رسانه منتشر کننده معلوم است&nbsp;و <span class="text_exposed_show" style="display: inline;">خط‌ وربطش هم مشخص.</span></p><p style="text-align: justify; margin: 0px 0px 6px;"><br></p> text/html 2015-05-31T12:35:30+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین بزن تو گوش جاپارک http://a-rezaei.com/post/107 <div><div><br></div></div><div style="text-align: justify;"><div style="text-align: center;"><span style="text-align: justify; -webkit-text-stroke-color: rgba(0, 0, 0, 0.0980392);"><font size="4">10 توصیه حیاتی برای پیدا کردن جاپارک درخیابان های تهران&nbsp;</font></span></div><div><span style="text-align: justify; -webkit-text-stroke-color: rgba(0, 0, 0, 0.0980392);"><br></span></div><div><span style="-webkit-text-stroke-color: rgba(0, 0, 0, 0.0980392);">1ـ خونسردی خود را حفظ کنید، جاچارک پیدا کردن تمرکز بالایی می‌خواهد. تا حدامکان همه عوامل حواس‌پرت‌کن دوروبرتان را از بین ببرید و مراقبه کنید. اعتماد به نفس بالایی داشته باشید و به خودتان بگویید در اولین کوچه از اولین فرعی جا پیدا می‌کنید.&nbsp;</span></div><div style="text-align: start;"><div class="clear" style="margin: 0px; padding: 0px; vertical-align: middle; box-sizing: border-box; clear: both; -webkit-text-stroke-color: rgba(0, 0, 0, 0.0980392);"></div><div id="MainContent_repeaterNews_newsContent_0" class="NewsContent" style="margin: 0px 15px 15px; padding: 0px; vertical-align: middle; box-sizing: border-box; text-align: justify; -webkit-text-stroke-color: rgba(0, 0, 0, 0.0980392); clear: both;"><p style="margin: 10px 0px; padding: 0px; vertical-align: middle; box-sizing: border-box;"><br></p></div></div></div> text/html 2014-08-10T11:51:40+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین هواپیمای وطنی... http://a-rezaei.com/post/104 <div style="text-align: justify;">ایران 140 یا همان آنتونوفی که امروز در تهران افتاد، اولین سانحه مرگ‌بار این هواپیمای ایرانی-اوکراینی در کشور نبود. اولین سقوط سال 1381 در اصفهان اتفاق افتاد و قربانی‌ها یک سری مهندس روسی و اوکراینی بودند. آنها مهندس و کارشناس صنایع هوافضا بودند و با هواپیمای آنتونوف 140، برای اولین پرواز آزمایشی نمونه ایرانی –یعنی ایران 140- عازم اصفهان بودند، یا طبق نقل قول دیگری، برای ارزیابی امکان ساخت نمونه ای<span class="text_exposed_show">رانی آمده بودند، هر یک از نقل قول ها درست باشد، تفاوتی در اصل قضیه نمی‌کند، آنها به مقصد نرسیدند، هواپیما نزدیکی‌های اردستان اصفهان، یعنی حدود 400 کیلومتری تهران، حدود دو سه دقیقه بعد از اینکه خلبان با آرامش و در شرایط عادی با برج مراقبت صحبت کرده بود، سقوط کرد. چنان منفجر شد که خیلی جسدها متلاشی شدند.&nbsp;</span></div><div><div style="text-align: justify;"><br></div><span data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}" class="userContent"><div style="text-align: justify;">6 سال بعد یعنی بهمن ماه سال 87، یک استاد خلبان و چهار خلبان سوار نمونه ایرانی همین هواپیما، یعنی ایران 140 شدند. قرار بود فرایند آموزشی برای این ورود این هواپیما به ناوگان هوایی انجام شود. استاد خلبانی که در پرواز بود، محمدباقر گردان نام داشت، سرهنگ محمدباقر گردان. بازنشسته صنایع هوایی نظامی بود، 8 سال جنگ را با اف 4 و اف 7 پرواز کرده بود و از همه مهلکه‌ها جان سالم به در برده بود، حریف ایران 140 اما نشد. هواپیما در همان پرواز آزمایشی در حوالی شاهین شهر اصفهان سقوط کرد و هم استاد خلبان و هم خلبانان کشته شدند. البته خوب شد که بنده‌ی خدا مرد و ندید که مسئولان بعدها سقوط را گردن اشتباه او انداختند که مبادا دامن هواپیمای وطنی لکه‌دار شود. منوچهر منطقی، مسئول پروژه ساخت هواپیماهای پهن پیکر در کشور، حدود یک سال بعدش در مصاحبه‌ای، در توصیف همان سقوط گفت: منحنی جالبی در ارتباط با تست هواپیما وجود دارد. طبق این منحنی بیشترین سقوط‌ها مربوط به هواپیماهایی است كه اول كار قرار دارند. وقتی اشكال‌های هواپیمای جدید بر طرف می‌شود آمار سقوط طی یك فرایند 30 ساله شدیدا كاهش پیدا خواهد كرد. بعدش هم گفت که سقوط پرواز آزمایشی ایران 140 به دلیل نقص فنی هواپیما نبود، به دلیل اشتباه خلبان این اتفاق افتاد.&nbsp;</div></span></div><div><div style="text-align: justify;"><br></div><span data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}" class="userContent"><div style="text-align: justify;">امروز هم که حادثه سوم اتفاق افتاد؛ جزئیاتش را دیگر همه می‌دانند. برخواستن از باند فرودگاه مهرآباد، از دست رفتن موتور، کنده شدن بال و سقوط در بلوار شیشه مینا.&nbsp;</div></span></div><div><div style="text-align: justify;"><br></div><span data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}" class="userContent"><div style="text-align: justify;">دو حادثه قبلی مثل سایر سقوط‌هایی که اتفاق می‌افتد، خبری و برجسته نشد. شاید به این دلیل که پروژه ساخت هواپیمای مسافری در داخل شکست نخورد، شاید هم به این دلیل که کشته‌شده‌ها در مورد اول خارجی بودند و در مورد دوم تعدادشان قابل توجه نبود. به هر حال ولی حادثه امروز نمی‌تواند مثل آن دوتای قبلی کم‌سروصدا باشد.</div></span></div> text/html 2014-08-09T11:53:25+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین فناء فی‌الدرد http://a-rezaei.com/post/105 <div style="text-align: justify;">این دردهای شدید آدم را عارف‌مسلک می‌کند، همچین فیلسوف‌طور و بریده از هستی. یک جور خلسه حکیمانه که توجه آدم را از هر چیز غیر درد پرت می‌کند. از آن بیخیالی‌های عارفانه‌ای که حس می‌کنی حیات دنیا و همه دغدغه‌ها و چرخیدن‌ها و دویدن‌ها و رویی و لایی و صفحه‌بندی و خروجی و... به قولی گفتنی واقعا لهو و لعب(!) است، یک جوری که انگار هیچ چیز به جز درد اصالت ندارد. یک پا ملاهادی سبزواری می‌شود آدم برای خودش اص<span class="text_exposed_show">لاً. دل‌مشغولی‌هایی که در حالت عادی چار ستون بدن را می‌لرزانند همینطوری ملو می‌آیند، از ذهن عبور می‌کنند و ایگنور می‌شوند. فوق فوقش یک پوزخند و یک «به درک» از آدم بگیرند، می‌روند پی کارشان، حالا شاید بعد از تمام شدن درد برگردند و به شکر خوردن بیندازندت، اما در آن لحظه نیستند، گم‌وگورند. از این زاویه که نگاه کنی، حال آدمی که درد می‌کشد –به رغم اینکه دهانش دارد صاف می‌شود- خریدنی‌ است. نگاه آن آدم به زندگی در آن لحظه‌ها، چیز بامزه‌ای است، یک استغنای رشک‌برانگیزی در روحیاتش هست که اغوا می‌کند. البته به خودش اگر اینها را بگویید احتمالا اتفاقات خوبی برای‌تان نمی‌افتد. فقط باید خودتان را در موقعیت او تصور کنید، یا مثلا وقتی خودتان یکی از این دردها سراغ‌تان می‌آید تلاش کنید به جای آه و ناله به ذات سست هستی و فناءفی‌الدرد بیندیشید. البته همینکه بخواهید چنین تلاشی بکنید هم خودش نوعی نقض غرض است، در آن حالت فقط درد موضوعیت دارد، همه چیزهای دیگر بلاوجه است، از جمله همین توصیف از درد که ممکن است در نظر آدم دردکش، یک سری گل‌واژه‌‌ی بی‌مقدار باشد که تنها از یک خل سر می‌زند... درد تجربه عجیبی‌ست، درد دنیای آدم را عوض می‌کند.</span></div> text/html 2014-08-08T11:33:24+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین زیست خبرنگاری؛ دنیایی بدتر از آخرت یزید! http://a-rezaei.com/post/103 <div style="text-align: justify;"><br></div><div><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">همین امروز اگر بر سر یک چهارراه بایستید و از رهگذران مسائل و مصائب زندگی خبرنگاری را بپرسید، در میان اکثریتی که به دلیل دروغ گو بودن و غیرقابل اعتماد بودن این صنف حاضر به پاسخ نخواهند شد -و اقلیتی که به برخی مسائل نگو و نپرس می پردازند- شاید قمر به برج عقرب برسد و یکی دو نفر هم به مسائلی چون عدم امنیت شغلی، هم رده بودن این شغل با کارگری معدن، دشواری و اضطراب و از این دست نمونه ها اشاره کنند.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">قدر مسلم اما هیچ کس به زیست نباتی و درآمد زیرخط فقر همکاران ما اشاره نمی کند، اگر هم احیاناً کسی پیدا شد و چنین حرفی زد، احتمالاً طرف خودش خبرنگار است. تلقی عمومی نسبت به شغل خبرنگاری همینقدر غیرواقعی و سرشار از اعوجاج و سوءتفاهم است. در میان آدم های عادی کمتر کسی پیدا می شود که «معیشت» را مسئله اول خبرنگاران در ایران بداند. از خود ما خبرنگاران و روزنامه نگاران هم اگر بپرسید، بسیاری مان از روی نجابت، کسرشان یا هر دلیل دیگری، معیشت را در رده اول مشکلاتمان قرار نمی دهیم. اما آیا واقعاً اینچنین است؟ بیایید بررسی کنیم.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">یک خبرنگار ساده در ایران چقدر درآمد دارد؟ احتمالاً انتظار دارید بگویم روزنامه های دولتی و نیمه دولتی را همین اول کاری کنار بگذارید، اتفاقاً نه. چون که صد آید نود هم پیش ماست. وضعیت درآمد همان خبرنگاران را اگر بدانید، تکلیف بقیه هم روشن می شود. مقایسه همیشه به سوءتفاهم ها دامن می زند،</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">اما من به شما اطمینان می دهم که عایدی یک ماه خبرنگاری در روزنامه های اسم ورسم دار و دولتی کشور از بسیاری مشاغل که در نگاه عموم از نظر شان اجتماعی در سطح نازلی قرار دارد، کمتر است. نام بردن احتمالاً به بی اخلاقی یا توهم و خودبزرگ بینی تعبیر شود، از همین رو من رقم ها را می گویم شما خودتان مقایسه کنید. رقم دریافتی خبرنگاران عادی در روزنامه های دولتی کشور، از یک رقمی در حدود 800-900 هزار تومان آغاز می شود و حداکثر به یک میلیون و دویست –سیصد هزار تومان می رسد. اگر برخی مزایای خاص این روزنامه ها را هم حساب کنید، 100 تا200 تومان هم می توانید به این رقم اضافه کنید. یعنی در بهترین حالت رقم مورد نظر از یک و نیم میلیون تومان فراتر نمی رود، این عدد هم طبیعتا به همه نمی رسد، میانگین اگر بگیریم به رقم کمتری می رسیم، شاید یک میلیون تومان. در نظر داشته باشید خبرنگاران روزنامه هایی از این جنس، اولاً درصد بسیار کمی از کل جامعه خبرنگاران ایرانی را تشکیل می دهند و ثانیاً بالاترین سطح درآمد را در میان خبرنگاران ایرانی دارند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بالاترین سطح درآمد ممکن برای یک خبرنگار در ایران اگر این باشد، خود به خود تکلیف بقیه جاها و بقیه رسانه ها روشن می شود.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">حالا اگر دوست داشته باشید، می توانیم روزنامه های دولتی و متصل به نهادهای عمومی را برای دست یافتن به تصویری واقع بینانه تر کنار بگذاریم؛ در سایر رسانه ها، رقم یک میلیون تومان هنوز برای خیلی از خبرنگاران یک رویاست. متوسط پرداختی به خبرنگارن بین 600 تا 800 هزار تومان است. متوسط وقتی می گویم یعنی رقم کمتر هم وجود دارد، 500 هزار تومان، 400 هزار تومان و حتی 300 هزار تومان. بله، درست می بینید، یعنی شما یک ماه و روزی هشت ساعت در محل کارتان حضور ثابت دارید و سرآخر 300 هزار تومان حقوق می گیرید، آن هم در دور و زمانه ای که در تهران، کرایه خانه کمتر از یک میلیون تومان به سختی پیدا می شود. اگر نمی گویید دروغ است، به شما می گویم که خبرنگاری می شناسم که سال گذشته ماهیانه 90 هزار تومان حقوق می گرفت، کاش کرامت انسانی و اخلاق اجازه می داد و نام می بردم. شاید باورتان نشود ولی خیلی از همین رسانه ها همان اول کار، فرم قرارداد سفیدی را جلوی خبرنگاران می گذارند و پیشاپیش تاییدیه پرداخت تمامی حقوق و مزایای مصوب دولتی را برای پیشگیری از شکایت های احتمالی خبرنگاران از آن ها می گیرند.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">خیلی ها در حالی حداقل رقم اعلام شده وزارت کار – حدود 600 هزار تومان- را به خبرنگاران شان می پردازند که اصلا آن ها را بیمه نمی کنند. حرف زدن از بیمه که اصولاً در بسیاری از رسانه ها –خصوصاً رسانه های فضای مجازی- به یک «پیشنهاد بی شرمانه» به کارفرما می ماند. وضعیت بیمه که حداقل تعهد کارفرما نسبت به نیروهاست این باشد، خود به خود تکلیف سایر مزایا و امکانات رفاهی و … روشن می شود.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">تازه این ها مختص کسانی ست که خوب یا بد، بالاخره کار ثابت دارند، وضعیت حق التحریری ها به مراتب بدتر است. رقم حق التحریر به نسبت رسانه منتشر کننده مطلب متفاوت است. در مجله ها بسته به سطح تمول صاحب امتیاز به ازای هر صفحه از 20 تا 50 هزار تومان پرداخت می شود، تک و توک برای مطالب خاص شاید رقم بالاتری هم بدهند. طبق یک قاعده نانوشته وقتی تعداد صفحاتی که نوشته اید زیاد می شود، حق التحریر پرداختی به ازای هر صفحه کمتر می شود! القصه اینکه اگر کار ثابت نداشته باشید و همه زمان تان را هم بگذارید روی نوشتن، بعید است بتوانید روی رقمی بیش از 500 هزار تومان حق التحریر در ماه حساب کنید. در روزنامه ها سطح پول پرداختی کمی از این هم پایین تر است. با این همه ولی مسئله اصلی پرداخت حق التحریر، میزان آن نیست، کیفیت و زمان پرداخت آن است. حتی در رسانه های دولتی و متمول هم معمولاً حق التحریر را طوری می دهند که آدم هیچ وقت نتواند رویش حساب کند. حق التحریر پولی ست که هم دیر وزود دارد و هم سوخت و سوز.</span><span lang="FA"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;"><span lang="FA">حرف زیاد است و تعداد کلمات از آنچه قرار بوده، دارد بیشتر می شود. واقعیت این است که دنیای معیشتی و مادی خبرنگاران، دنیایی ست بدتر از آخرت یزید. همین قدر تلخ، همین قدر صریح. از فردا احتمالاً به مناسبت روز خبرنگار، کسانی از دوستان و اساتید من در رثای این شغل یا در مذمت خبرنگاران بی توجه به شان این شغل می گویند و می نویسند، طنز ماجرا اینکه اغلب هم همچون نگارنده در روز بزرگداشت خبرنگاران، روی مشکلات و کاستی ها تمرکز می کنند. پیوستن برخی خبرنگاران به روابط عمومی ها، پشت میز نشین شدن خبرنگارها، خانه نشین شدن حرفه ای ها، مبارزه نکردن خبرنگاران با فساد اقتصادی و سیاسی، شجاعتی که دیگر نیست و مواردی از این دست به ترجیع بند یادداشت ها، مصاحبه ها و پست های فیسبوکی تبدیل می شود. اشکالی هم ندارد، خبرنگاری ایران همه این مشکلات را دارد اما تعارف را کنار بگذاریم، هزاری هم خبرنگارها در همین شرایط اسفناک با شرافت کار و زندگی کنند-که خیلی هاشان می کنند- تا زمانی که مسئله معیشت این قدر فراگیر روی زندگی شان سایه انداخته باشد، حرف زدن از این انتظارات و کاستی ها به یک شوخی بی مزه می ماند.</span><span lang="FA"></span></p><p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align: justify; padding: 0px 0px 15px; margin: 0px;">درد خبرنگاری و روزنامه نگاری ایران با این جملات و دغدغه های شیک و مجلسی و سانتی مانتال دوا نمی شود. یک بار حداقل باید تعارف را کنار گذاشت و برای مردم گفت که خبرنگاران دقیقا در چه شرایطی کار می کنند و چگونه روزگارشان می گذرد. هیچ فایده ای هم نداشته باشد، این خوبی را دارد که انتظارها را نسبت به خبرنگاران واقع بینانه تر می کند. آدم ها از طریق فتوسنتز زندگی نمی کنند، معلوم است که با حقوق 600 هزار تومان هیچ انسان عاقلی حاضر نمی شود صبح تا شب کف خیابان باشد برای گزارشگری و خبرنگاری. آن خطر کردن ها و تهور و شجاعتی که گاهی در فیلم ها از برخی خبرنگاران سر می زند، مال زمانی ست که دغدغه معیشت وجود نداشته باشد، یا حداقل اینچنین مثل غول مرحله آخر راه تنفس فرد را مسدود نکرده باشد.</p><h3 id="ctl00_ctl00_ContentPlaceHolder_ContentPlaceHolder_NewsContent3_H1" style="font-size: 16px; line-height: 16px; font-family: 'Trebuchet MS', Tahoma, Arial; color: rgb(0, 102, 153); margin: 10px 0px 0px; text-align: right; padding: 5px; border-bottom-width: 1px; border-bottom-style: solid; border-bottom-color: rgb(221, 221, 221); border-top-width: 1px; border-top-style: solid; border-top-color: rgb(221, 221, 221);"><p dir="RTL" style="padding: 0px 0px 15px; margin: 0px; text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-weight: normal;">همین یادداشت در سایت رصد از&nbsp;</span><a href="http://www.rasad.org/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C/" target="_blank" title="" style="color: rgb(0, 102, 153); text-decoration: none; font-size: 11px;">اینجا</a></p><p dir="RTL" style="padding: 0px 0px 15px; margin: 0px; text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-weight: normal;">همین یادداشت در خبرگزاری ایرنا از&nbsp;</span><a href="http://www.irna.ir/fa/News/81266145/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B1/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B_%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA_%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF!" target="_blank" title="" style="color: rgb(0, 102, 153); text-decoration: none; font-size: 11px;">اینجا</a></p><p dir="RTL" style="padding: 0px 0px 15px; margin: 0px; text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-weight: normal;">همین یادداشت در سایت پارسینه از&nbsp;</span><a href="http://www.parsine.com/fa/news/194123/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AB%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86" target="_blank" title="" style="color: rgb(0, 102, 153); text-decoration: none; font-size: 11px;">اینجا</a></p></h3></div> text/html 2014-06-29T10:18:03+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین جام‌جهان‌نما http://a-rezaei.com/post/102 <div style="text-align: justify;"><div>شما یادتون نمیاد؛ اون قدیما که ما اردبیل زندگی می‌کردیم و من هنوز مدرسه نمی‌رفتم، بعضی اقوام و همسایه‌ها برنامه‌های جمهوری آذربایجان رو هم می‌‌تونستن بگیرن، اونم با تلویزیون غیرمسلح! تلویزیون خودمون اون موقع‌ها فقط شبکه یک و دو داشت. این دو تا شبکه هم توی باند وی‌اچ‌اف پخش می‌شد. خیلی تلویزیون‌ها هم اصلا باند یو‌اچ‌اف نداشت. این شبکه‌ باکو ولی روی یو‌اچ‌اف پخش می‌شد. اغلب تلویزیون‌ها هم ازاین توشی<span class="text_exposed_show">باهای قرمز رنگی بود که با پیچوندن یه چیزی اون گوشه‌ش کانالش عوض می‌شد. یه دستگاه کوچیکی بود که این صوتی‌تصویری‌ها نصب می‌کردن و تلویزیون یواچ‌اف‌دار می‌شد، بعد میشد باهاش اون کانال آذربایجانی رو هم نگاه کرد. یادمه تو اردبیل یه مقطعی مد شده بود همه می‌بردن نصب می‌کردن، بعد تو در و همسایه چو می‌افتاد که فلانی رفته باکو وصل کرده به تلویزیونش...یادش به خیر.</span></div><span data-ft="{&quot;tn&quot;:&quot;K&quot;}" class="userContent" style="text-align: start; "><div style="text-align: justify;"><br></div><span dir="rtl"><div style="text-align: justify;">پ.ن: ما البته یه تلویزیون 14 اینچ طوسی‌رنگ بلر داشتیم با شعار "جام‌جهان‌نما"، از اینایی که هشت تا دکمه برای هشت تا کانال، گوشه بالایی سمت راستش تعبیه شده بود. از همون اولش هم یو‌اچ‌اف داشت، منتهی نه تو اردبیل هیچ وقت تونستیم باکو را باهاش بگیریم، نه بعدا که شبکه سه راه افتاد تونستیم این شبکه رو بدون برفک بگیریم باهاش، فِک کنم تا اواسط دهه هفتاد هم داشتیمش، شاید هم کمی بعدتر...</div></span></span></div> text/html 2014-06-18T12:55:25+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین یک، دو، سه...چهارهزار! http://a-rezaei.com/post/101 <div style="text-align: justify;">در دوره و زمانه‌ای که همه چیز را با پول می‌سنجند، «4000» بدون آن پسوند‌های آشنای میلیون و میلیارد عدد نازلی است؛ این‌قدر نازل که شاید آدم را یاد چند قرص نان سنگک و مثلا چهار لیتر بنزین بیندازد؛ همین آدم را فریب می دهد، اصلا عددها همیشه آدم ها را فریب می دهند، چون بیرحمانه ترین شکل خلاصه سازی اطلاعاتند؛ یک بار می گویی 4000 و تمام. این وسط معلوم نمی شود که آن 4000 مثلا اگر تعداد شماره های منتشر شده یک روزنامه باشد، پشت سر خود چقدر حرف و حدیث و اشک و لبخند و آه و افسوس و درد پنهان کرده است.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">4000 شماره روزنامه یعنی 4000 روز گزارشگری. یعنی 4000 روز واقعه نگاری. یعنی 4000 روز نوشتن از زندگی مردم این سرزمین؛ از زلزله بم، از برف گیلان، از غبار خوزستان، از سیل گلستان، از جام جهانی فوتبال، از روزهای گس 88، از آدم کش های تاسوکی، از قصاص ها و بخشش ها و... یعنی نوشتن از رنج صدها انسان مثل آمنه بهرامی، شوخان براخاسی، کبری رحمان پور و خیلی های دیگر. یعنی بیم و امید شب های بلند ژنو، یعنی اندوه بی پناهی زمستانه زلزله زدگان ورزقان. یعنی... یعنی ها زیادند و مجال اندک، اما همین ذره از دریا هم شاید کفایت کند برای کنار بردن پرده از مهابت و بزرگی آن 4000.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;">4000 عدد کوچکی نیست در مقیاس عمر روزنامه ها و زندگی روزنامه نگاران که هر روزش گاهی عمری است و هر دقیقه اش گاهی یک دنیا تشویش و اضطراب. این 4000 برای ما جام جمی ها با همه عددهای دیگر جهان تفاوت دارد. اگر برایش خوشحالیم، اگر برایش می نویسیم و ذوق زده شده ایم، به خاطر این است که 4000 برای ما یک عدد صرف نیست، شناسنامه یک دوره مهم از زندگی حرفه ای همه ماست. دوره ای که دوستش داریم، درس های زیادی از آن گرفته ایم و امروز بخشی جدانشدنی از هویت ماست.</div><div style="text-align: justify;"><br></div><div style="text-align: justify;"><b>پ.ن:</b> این یادداشت رو به مناسبت چهارهزارمین شماره روزنامه جام جم نوشتم و در&nbsp;<a href="http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1534967293131948115" target="" title="">صفحات ویژه همین مناسبت</a>&nbsp;در روزنامه منتشر شد.&nbsp;</div> text/html 2014-06-04T13:07:03+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین یک اپیزود از یک خاطره؛ قوت قلب! http://a-rezaei.com/post/99 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; unicode-bidi: embed;"></p><div style="text-align: justify;">با سنگ فوتبال بازی می کردیم، روی زمین آسفالت حیاط مدرسه. یک بار که می‌خواستم با دست سنگ را از روی زمین بردارم، همزمان یک از خدا بی‌خبر تصمیم گرفت همان سنگ را شوت کند... و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. ناخن انگشت اشاره شکست و کنده شد. بعد از همه این فعل و انفعالات دردناک، به کسی که زده بود گفتم «کره‌خر». فقط همین. یک فحش خشک و خالی و تمام؛ آنهم از نوع پاستوریزه‌اش(در مقیاس محله‌ی ‌ما). نه دعوایی، نه ضربه متقابلی، هیچ. حالا سرتق‌خان زده بود ناکارم کرده بود اما فحش را که شنید، گفت به «آقا» می‌گویم. فکر نمی‌کردم اینقد کره‌خر باشد که بگوید، اما گفت لعنتی. همین که از در وارد شدیم گفت. قره‌گوزلو نامی بود معلم‌مان. آقای سیبیلوی نسبتاً سیه‌چرده‌ای که او هم نه گذاشت و نه برداشت، همین که شنید یکی کشید زیر گوش ما. از آن آب‌دارهایش. سوم ابتدایی بودم و شاید دومین بار بود که در مدرسه کتک می‌خوردم. خسرالدنیا و الاخره شده بودم اما خودم را جمع کردم، گریه نکردم.&nbsp;</div><div style="text-align: justify;">پرونده موضوع تقریبا برایم بسته شده بود تا اینکه رسیدم خانه. ناخنم کنده شده بود و انگشتم حسابی متورم. تجربه‌ای از افتادن ناخن نداشتم، با خودم فکر می‌کردم شاید هیچ وقت دیگر ناخن نداشته باشم و انگشتم همان شکلی بماند. مادر نبود، انگشتم را به خواهرم و برادرم نشانش دادم. نگاهی به یکدیگر انداختند&nbsp;و هر دو سری به نشانه تاسف تکان دادند. برادرم گفت این ورم تا چند ساعت دیگر پیش‌روی می‌کند و کل دستت را از کار می‌اندازد، نچ‌نچ کنان همینطور که انگشتم را دستش گرفته بود و نگاه می‌کرد، ادامه داد که تا دیر نشده باید خودمان را برسانیم دکتر، تنها علاج این است که این انگشت را قطع کنند... خواهرم هم هرچه او می‌گفت را تایید می‌کرد. اولش باورم نشد اما نامردها چنان با جدیت اصرار کردند که مصیبت بر من محرز شد. زدم زیر گریه، چنان بی‌پناهانه و ناجور که دل سنگ آب می‌شد. دستِ بی‌انگشتِ اشاره را تصور می‌کردم و هی گریه‌ام شدید‌تر می‌شد. من گریه می‌کردم و این دو می‌خندیدند، حالا هر چقدر می‌گفتند شوخی کردیم دیگر باورم نمی‌شد. تا اینکه مادر از در وارد شد؛ آن دو را مثل قِرقی از دور وبر من تاراند و خودش نشست و دلداری‌ام داد. و کلمه «قوت قلب» من را ناخودآگاه یاد همین لحظه می‌اندازد. مثل یک بریده فیلم که همه جزئیاتش مو به مو جلوی چشمم هست، حتی همین الان، بعد از 18 سال.</div><p></p> text/html 2014-05-11T13:18:34+01:00 a-rezaei.com عباس رضایی ثمرین علی لاریجانی: ظاهراً حرف حسابی‌تان تمام شده...! http://a-rezaei.com/post/97 <div align="justify"><b>عباس رضایی ثمرین-</b> اصلاً همین که پیش از مصاحبه از چند گیت تودرتو رد شوید و بعد از کلی تشریفات، یک نفر را مامور کنند که چشم از شما برندارد و بعد &nbsp;در اتاق مصاحبه هم چند جفت چشم از اول تا آخر بپایندتان، همینطوری نطق‌تان کور می‌شود، چه برسد به اینکه بخواهید کمی سوال‌های عجیب‌وغریب هم بپرسید. بماند که بدون این چیزها هم اصولاً هم‌کلام شدن با مردان اطوکشیده سیاست با ملاحظات نانوشته‌ای همراه است که نمی‌گذارد هر چیزی را بپرسید. با این همه ولی شاید از خوش‌شانسی، ما در مقابل کسی نشسته بودیم که خودش از ذوق و طنّازی کم‌ بهره ندارد. شوخ‌طبعی‌های گاه‌وبیگاه علی لاریجانی با آن صدای رادیویی و لحن خاص و ادبیات غامض، بیش از همیشه در آن جلسات پرسروصدای رای اعتماد کابینه روحانی به چشم آمد، همانجا که قضاوت در باب «بوسیدنی» بودن یا نبودن برخی وزرا از تریبون ریاست مجلس و البته پخش مستقیم تلویزیونی آن، تا چند روز به نُقل محافل و بحثِ داغ شبکه‌های اجتماعی مجازی تبدیل شد.</div><p dir="RTL" style="text-align: justify;" align="justify"><span lang="FA">القصه اینکه با این پیشینه و مقدمات، در بخشی از مصاحبه با رئیس مجلس پرانتز نه چندان کوچکی باز کردیم و از او سوالات متفاوتی پرسیدیم؛ از آن یکشنبه تلخ مجلس و مشاجره‌ تاریخی‌اش با محمود احمدی‌نژاد گرفته تا دردسرهای خویشاوندی با علی مطهری و خیلی چیزهای دیگر که معمولا در موردشان از رئیس مجلس مملکت چیزی نمی‌پرسند! این بخش</span><span lang="FA">&nbsp;را بخوانید، منتهی بعد از این اعتراف که اگر حریف چِغِر و قَدَر «وقت» نبود، ده‌ها سوال دیگر از این دست نیز می‌شد</span><span lang="FA"> در همین بخش گنجاند، حیف که نشد.</span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify;" align="center"><span lang="FA"><img src="http://mitraferdosi.ir/abbas/635306116007618926.jpg" alt="" align="bottom" border="1" height="316" hspace="2" vspace="2" width="472"></span></p><p dir="RTL" style="text-align: justify; " align="justify"></p><p dir="RTL" align="justify"></p><p align="justify"></p><p dir="RTL" style="text-align: justify;" align="justify"><span lang="FA"><font color="#cc0000"><b>پی‌نوشت یا پیش‌نوشت:</b> این گفت‌وگو در ویژه‌نامه نوروزی روزنامه جام جم منتشر شد. با این توضیح که آنچه می‌خوانید، در واقع جزئی از گفت‌وگوی ویژه‌نامه نوروزی جام جم با رئیس مجلس است و نه کل آن(که اسفند ماه سال گذشته با همراهی حسین نیک‌پور عزیز انجام شد). البته این بخش از مصاحبه به دلیل تفاوت فضای کلی سوالات در همان ویژه‌نامه نیز به صورت مجزا و با تیتر و لید دیگری منتشر شد.&nbsp;</font></span></p>