تبلیغات
شب کویر - مطالب گاه‌نوشته‌ها

شب کویر

گاه‌نوشته‌های عباس رضایی ثمرین

یکی دو روز مانده به محرم، زنجیر برنجی پارچه‌پیچ شده‌اش را از گوشه‌ای بیرون می‌کشید و می‌آورد یک جایی که توی چشم باشد آویزان می‌کرد. اصلا تصویر کالت محرم در ذهن من این است، حال و هوای محرم اینطوری در خانه ما می‌پیچید. حالا اما محرم تمام شده انگار، برای همیشه... هزاری هم که تکیه و خیمه در خیابان‌ها به پا کنند، تلویزیون نوحه پخش کند، همه بگویند که محرم شده، من باورم نمی‌شود که نمی‌شود. دلم لک زده برای محرم، برای همان محرم‌ها، محرم‌هایی که با زنجیر بابا از گنجه بیرون بیاید و با همان زنجیر برود...


شکوفه انار
عجیب است،
و بعضی زخم‌های آدمی
عمیق
و زندگی گاهی
آهسته…

زخم تقویم امشب یک‌ساله شد. نشسته‌ام پای بغض‌ مادرم و به این یک سال فکر می‌کنم؛ به سال بی‌پدری، به سالِ بی‌پدر و به شب‌زنده‌داری دیشب، به بیمارستان مدائن، به آن شب نفس‌گیر، به رمانی که نصفش را لابه‌لای سرفه‌های دردناک پدر خواندم و دیگر هیچ وقت تمامش نکردم، به روز‌های طولانی، به هفته‌ها و ماه‌های طولانی، به اضطراب، به تشویش، به استیصال…زخم تقویم یک‌ساله شد.


کی دوسال پیش که در کلاس‌های زبان انگلیسی موسسه‌ای شرکت می‌کردم، بارها پیش می‌آمد که در کلاس سانسورهای سخیف موسسه روی عکس‌های کتاب را به سخره بگیریم و بخندیم. طیف متنوعی از کارهای احمقانه در کتاب‌ها قابل مشاهده بود، از بلند کردن اندازه دامن و آخوندی کردن یقه‌ها گرفته تا رنگامیزی کودکانه شخصیت‌ها در عکسها، آنهم عکس‌هایی که اغلب غیرواقعی و کارتونی بودند و شخصیت‌هایی که خردسال.

یک بار که بحث در این مورد گل انداخته بود، خیلی جدی به استادمان گفتم که چرا تاکنون او و دیگر همکارانش محض آبروی شغلی خودشان هم که شده به این قبیل کارهای موسسه اعتراض نکرده‌اند و به مدیران ارشد چیزی نگفته‌اند. در پاسخ حکایتی را تعریف کرد که به نظرم گستره‌ ابتلایش به خیلی از تصمیم‌سازی‌های فرهنگی این روزهای کشور قابل تسری‌ست.

او گفت: یک بار برای گفتن همین مسئله با سایر مدرسان این شاخه از موسسه جمع شدیم و به دفتر مرکزی رفتیم. ما را پیش آقایی که مسئول اینگونه ممیزی‌ها و جرح‌وتعدیل‌ها بود راهنمایی کردند. موضوع را به تفصیل با او در میان گذاشتیم و گفتیم که با این کارها موسسه هتک حیثیت می‌شود. بعد از روده‌درازی‌های طولانی‌مدت تک تک ما، سرش را پایین انداخت و کمی فکر کرد، گفت صبر کنید. به اتاق کناری رفت و با کاغذی در دست بازگشت. کاغذ را روی میز گذاشت و گفت این عکس را ببینید. تصویر، پرتره یک دختربچه ۱۰-۱۲ ساله بود که دامن کوتاهی داشت. واقعی هم نبود، یعنی نقاشی و رنگ‌آمیزی شده بود، یعنی تنها یک عکس کارتونی بود. این عکس را نشان داد و گفت خداوکیلی، بالاغیرتا، جان عزیزتان، زبان‌آموزان که هیچ، خود شما وقتی چنین عکسی را می‌بینید، تحریک نمی‌شوید؟

استادمان گفت که بعد از حرفش فقط چهره‌های مبهوت همدیگر را پاییدیم و لام تا کام حرف نزدیم، یعنی توان حرف زدن نداشتیم. گفت فقط سعی کردیم که هر چه سریعتر خداحافظی کنیم و آنجا را ترک کنیم.

این آقا و این قصه، مشتی از خروار تصمیم‌سازی‌های فرهنگی کشور است. فارغ از تمام چالش‌های نظری که احتمالاً بر سر اصل وجود ممیزی هست، به نظرم ریشه خیلی از تنگ‌نظری‌ها در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی و هنری، جلوس آدم‌های خُرد بر مصادر کلان تصمیم‌سازی‌ست، آدم‌هایی که مثل آن آقا احتمالاً با عکس کارتونی دخترکی تحریک می‌شوند، بر این این اساس برای دیگران تصمیم می‌گیرند، آدم‌هایی که ریشه خیلی از حساسیت‌های آزاردهنده‌شان «قیاس به نفس» است. همینقدر ساده، همینقدر غم‌انگیز.

* این نوشته در سایت خبری عصرایران


گرفتار یک حلقه کاملاً بسته‌ایم انگار. دوستی دو روز پیش در گوگل‌تاک به من گفت که متنی از «صدرالدین الهی» برایش فرستاده‌اند و مشغول خواندن آن است، در مورد محتوایش ولی چیزی نگفت.‌ امروز صبح دیدم دوست دیگری متنی از صدرالدین الهی در فیس‌بوک هم‌خوان کرده است، ندیده و نپرسیده حاضرم اطمینان بدهم که متن امروز همان متنی است که دو روز پیش دوست دیگرم مشغول خواندنش بود. دو روز بعد هم دوست دیگر و دوستان دیگرم آن را هم‌خوان خواهند کرد، احتمالاً یکی دو هفته بعد هم آن را در ایمیل خودم دریافت خواهم کرد.

این هم‌خوان کردن‌ها و گُل کردن‌ها و گُر گرفتن‌ها به نظرم قابل تامل است. رویدادهای روز را هم اگر ببینید، این الگوی سرایت قارچی-در فضای مجازی- در مورد آنها هم صدق می‌کند. این البته اصلا بد نیست، حداقل از منظر ارتباطی، خیلی هم خوب است. منتهی قصه این است که این فضای برساخته از انرژی و جوش‌وخروش و کنش‌های جمعی مجازی آدم‌ها، به ندرت از حلقه بسته‌ای که گفتم فراتر می‌رود، در عین حال اما در این حلقه گاهی مثل بمب منفجر می‌شود. کاری با آن بخش اولش ندارم، یعنی انتظاری هم نیست که در حال حاضر و با همین مختصات سیاسی و اجتماعی کشور، کنش‌های مجازی لزوماً به کنش‌های واقعی ختم شوند. اما آن انفجار پدیده نگران‌کننده‌ایست. به عنوان آدم‌هایی که ساعت‌های زیادی از زندگی خود را در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی سپری می‌کنیم،‌ ما مدام در معرض این دست انفجارهائیم. همین هم‌خوان‌کردن‌ها و موج‌سازی‌ها را می‌گویم. اینها گاهی آدم را به اشتباه می‌اندازند، تحلیل‌هایش را به خطا می‌برند و قوه واقع‌بینی‌اش را به تدریج مختل می‌کنند، دقیقاً مثل انفجار که در لحظه وقوع، با نور و صدای خارق‌العاده‌اش، چشم و گوش آدم را مختل می‌کند.


گفتمان‌های اصلاح‌گرایانه گاهی در عین تاکید بر اصلاح روندها و نگاه‌های نادرست، در عمل به بازتولید انواع دیگری از انحرافات و کژی‌ها می‌انجامند. به قول معروف می‌آیند ابرو را درست کنند، ناخواسته می‌زنند چشم را هم در می‌آورند. امروز به عنوان روز جهانی ایدز نامگذاری شده و علی‌رغم همه تلاش‌ها، نگاه جامعه ما به بیماری ایدز و مبتلایان به آن، همچنان نه درست است و نه منطقی. در سوی مقابل اما گفتمان غالبی که در سالهای اخیر برای اصلاح این انگاره جمعی به وجود آمده، خود به زایش آسیب مهمی دامن می‌زند.

حتماً شما هم دیده‌ یا شنیده‌اید‌ که خیلی‌ از منادیان حمایت از اچ.آی.وی مثبت‌ها، برای اینکه نگاه سرزنش‌آمیز مردم نسبت به این بیماران را تغییر دهند، مدام تاکید می‌کنند که خیلی از ایدزی‌ها نه از طریق ارتکاب اعمال منافی عفت، بلکه ناخواسته و از طریق روشهایی چون تزریق خون آلوده، وراثت یا از طریق همسر بیمار خود ایدز گرفته‌اند، غافل از اینکه تاکید بیش از اندازه به حسن رفتار با این دست افراد-یعنی کسانی که از طریق راه‌های غیراخلاقی ایدز نگرفته‌اند- عملاً به معنای تایید ضمنی نقض حقوق یا سوءرفتار با سایر مبتلایان به ایدز است.

معتقدم، این ادبیات سازنده‌ای نیست که مکررا بگوییم؛ «باید با ایدزی‌ها درست رفتار کرد، چرا که خیلی‌هاشان مرتکب رفتار غیراخلاقی نشده‌اند». دامن زدن به این گفتمان در تریبون‌های رسمی و غیررسمی، اگر هم تصحیح نگاه مردم به بخشی از بیماران ایدزی را به دنبال داشته باشد، از طرف دیگر به طرد بیشتر بخش دیگری از آنها هم می‌انجامد. چیزی که در این گفتمان مستتر است، رسمیت دادن به این نگاه نادرست است که می‌شود با کسانی که مثلاً از طریق تماس جنسی نامشروع ایدز گرفته‌اند، درست رفتار نکرد.

چه کسی گفته آنها که از طریق اعمال غیراخلاقی ایدز گرفته‌اند، به دلیل چیزی که ریشه در گذشته آنها دارد، مستحق نگاه‌های سنگین، ملامت‌گرانه و قضاوت‌گرایانه ما هستند؟ کجای دین و اخلاق می‌توان گزاره‌ای مبنی بر درستی طرد اینگونه افراد یافت؟

به گواه قرائن، تالمات روحی ناشی از طردشدگی اجتماعی، گاهی گوی سبقت را از آسیب‌های جسمانی ایدز، می‌رباید و زودتر مبتلایان به این بیماری را از پا می‌اندازد. همه ایدزی‌ها، فارغ از گذشته‌ و شیوه ابتلاءشان، در حال حاضر یک بیمارند و نیازمند پذیرش و تکریم به عنوان یک انسان. تحمل عواقب و عوارض این بیماری شوم، به اندازه کافی دشوار هست، با قضاوت‌های آزاردهنده خود، آن را تحمل‌ناپذیرتر نکنیم.