تبلیغات
شب کویر - مطالب مطالب منتشر شده در رسانه‌ها

شب کویر

گاه‌نوشته‌های عباس رضایی ثمرین

متن زیر حاشیه‌نویسی یک گفت‌وگوی مطبوعاتی با رضا رشیدپور در دفتر شبکه ماهواره‌ای ایرانیان است که هم متن کامل مصاحبه و هم این گزارش در رسانه قانون منتشر شده است و لینک دسترسی به آنها در انتهای متن درج شده است.

***

ساعت یک بعد از نیمه شب است، تازه هنگام راه افتادن به این فکر می‌افتم که زمانی که برای قرار انتخاب کرده‌ایم، کمی نامناسب است. اما دلایلی وجود دارد که سوژه را جذاب کرده و باعث شده دشواری را به جان بخرم؛ ماجرا به شبکه ایرانیان مربوط است. در مورد این شبکه ذکر همین نکات بس که جزء معدود تلویزیون‌های ماهواره‌ای مجوزدار فارسی‌زبان کشور است،‌ رضا رشیدپور اخیرا با یک جُنگ شبانه به این تلویزیون پیوسته است. مهمتر از همه، برخی این شبکه را منتسب به چهره جنجالی دولت می‌کنند. پس وقتی دوستی پیشنهاد تهیه گزارش از پشت صحنه برنامه «شب شما به خیر» و گفت‌و‌گو با رضا رشیدپور را داد، آن را مغتنم شمردم.

 بعد از کمی جست‌وجو به محل قرار می‌رسم؛ ساختمانی چند طبقه که از بد حادثه نمی‌دانم، قرار است به کدام طبقه‌اش بروم. مردد می‌شوم اما به سرعت از روشن بودن چراغ‌های یکی از واحد‌ها می‌فهمم که کدام زنگ را باید به صدا در آورم. با دقت و وسواسِ تمام دکمه آیفون را فشار می‌دهم؛‌ هر گونه غفلت در این عملیات آن‌هم در ساعت یک بامداد، اشتباهی مهلک خواهد بود!

به لطایف‌الحیلی موفق می‌شوم. جوانی درب را باز می‌کند. خودم را معرفی می‌کنم و او با تعجب ورندازم می‌کند، انگار انتظار آمدن یک غریبه را در آن ساعت شب ندارد،‌ پس از ورود می‌فهمم که او مقصر نیست، نه مشاور فرهنگی شبکه ایرانیان و نه خود رضا رشیدپور که در جریان قرار ما بودند، هنوز به محل نیامده‌اند.

اخیراً تلویزیون ایرانیان محمل حرف‌و‌حدیث‌های بسیاری در فضای رسانه‌ای کشور شده است. برخی آن را منتسب به اسفندیار رحیم‌مشایی می‌دانند و حرف‌هایی از انتخابات و امثالهم به میان می‌آورند. برخی دیگر نام‌ چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی دیگر را پیش می‌کشند. حتی دیگرانی نیز هستند که این رسانه را تمهیدی حاکمیتی برای جذب مخاطبان ماهواره‌بین داخلی می‌پندارند؛ مخاطبانی که دل در گروی رسانه‌‌هایی همچون “من و تو” و “فارسی‌وان” دارند. این گمانه‌زنی‌ها درست باشد یا نباشد، نمی‌توان این نکته را نادیده گرفت که در این شبکه دارای مجوز قانونی، اتفاقاتی‌ می‌افتد که در صداوسیمای خودمان نمی‌افتد. شاید به همین دلیل است که می‌گویند قرار است با این تمهید، مخاطبان رسانه‌هایی همچون “من و تو” جذب این تلویزیون شوند؛‌ هر چه باشد، در این شبکه تصویر کنسرت و ساز پخش می‌شود، مجری می‌تواند لباس آستین‌کوتاه بپوشد و برخی خط‌ قرمز‌های موضوعی و محتوایی نیز شکسته شود.

همین مسائل است که باعث می‌شود، حتی پیش از آنکه نام رشیدپور مطرح شود، به بررسی این سوژه علاقه‌مند شوم. رضا رشیدپوری که روند حرفه‌ای پرفراز و نشیبش خود حکایت دیگری است؛ چهره‌ای که بعد از ساخت و اجرای موفقیت‌آمیز چند برنامه تلویزیونی، در هنگامی که سومین بخش از سه گانه عبور، شب و مثلث شیشه‌ای، را روی آنتن داشت، گرفتار تیر غیب شد و برنامه‌اش نیمه تمام ماند. اگر چه او در مقاطع بعد از آن برنامه، به شکل موردی برنامه‌هایی را برای شبکه‌های سراسری ساخت و حضور نیم‌بندی در رادیو تهران و شبکه استانی اصفهان داشت،‌ اما هرگز نتوانست به جایگاه پیشین خود در تلویزیون سراسری دست یابد. او که علی‌رغم تکذیب‌های متعدد مدیران تلویزیون،‌ تقریبا ممنوع‌الکار شده بود، به عرصه مطبوعات مکتوب نیز سرکی کشید و سردبیری روزنامه «فرهنگ آشتی» را به عهده گرفت. این حضور چندان موفقیت آمیز نبود و رشیدپور نتوانست راه هرمز شجاعی‌مهر در انتشار موفقیت‌آمیز «خانواده سبز» را ادامه دهد. از همین رو بود که با تاسیس یک موسسه فرهنگی-هنری به اموری همچون برگزاری مراسم‌های هنری و کنسرت و غیره پرداخت. چندی پیش بود که خبر حضور وی در یک تلویزیون ماهواره‌ای که از قضا دارای مجوز فعالیت شش‌ماهه از ارشاد بود در رسانه‌ها مخابره شد. تلویزیونی که نامش ایرانیان بود و ذکرش پیش از این رفت.

وقتی ساختمان که در یکی از نقاط شمالی شهر تهران واقع شده، حاضر می‌شوم، در می‌یابم که تجهیزات و امکانات این رسانه مطابق تصوراتم است؛ ‌ یک ریل تراولینگ، یک دوربین بر روی ریل، دکوری نسبتاً ساده و چند جوان که در محیطی فوق‌العاده کم‌نور مشغول صحبت هستند. البته تجهیزات و عوامل برای تولید یک برنامه در مقیاس «have a good night»‌ قابل قبول است اما معمولاً آنچه در درون قاب شیشه‌ای از دکور و فضای برنامه‌های تلویزیونی دیده می‌شود، با آنچه آدمی در پشت صحنه به چشم خود می‌بیند، فاصله بسیاری دارد.
زیاد منتظر نمی مانم که مشاور فرهنگی شبکه ایرانیان و رضا رشیدپور با فاصله زمانی یکی دو دقیقه وارد می‌شوند. پس از آنها هم، تنی چند از عوامل برنامه می‌آیند. رضارشیدپوری که در ذهن من ثبت شده، تنها از نظر صدا با فردی که هم اکنون می‌بینمش مطابقت دارد؛ به گفته خودش بی‌خوابی مهم‌ترین دلیل این تفاوت است.

می‌نشینند و در حضور من گفتگوی خود را شروع می‌کنند. مشاورفرهنگی شبکه، رشیدپور و یکی دو میهمان دیگر را می‌گویم. از واکنش‌های رسمی نسبت به برنامه شب شما به خیر سخن می‌گویند. وقتی کاغذ و قلم را از کیفم خارج می‌کنم تا همین بحث را به عنوان یکی از محورهای مصاحبه یادداشت کنم،‌ رشیدپور با خنده تاکید می‌کند که حرف‌های خودمانی فعلی، قرار نیست منتشر شود، توضیح می‌دهم که قصد چنین کاری ندارم و صحبت‌ها ادامه پیدا می‌کند وحرف‌های مختلفی در باب مخاطبان تلویزیون ایرانیان، استراتژی آن، واکنش‌های صورت گرفته به آن و غیره مطرح می‌شود.

مشاور فرهنگی شبکه صبح عازم دوبی است و به همین دلیل با عذرخواهی محل مصاحبه را ترک می‌کند،‌ رشیدپور وقتی او می‌رود، مصاحبه را آغاز می‌کند. او مخالف این است که مصاحبه‌اش با عکس همراه باشد،‌ به او می‌گویم که در این وقت شب عکاسمان را از لای پتو بیرون کشیده‌ام، عادلانه نیست که دست خالی از اینجا برگردد. بعد از کمی مذاکره، قبول می‌کند؛ البته با این شرط که محیط ضبط برنامه در عکس‌ها لو نرود و عکس‌ها حتی‌الامکان پرتره باشد!

عوامل برنامه، به توصیه رشیدپور نور را برای عکاسی زیاد می‌کنند و مصاحبه آغاز می‌شود. با کمی صحبت، رخوتی که ناشی از بی‌خوابی به نظر می‌رسید، به کلی مرتفع می‌گردد و رشیدپور به همان مجری پرجنب و چوش تلویزیون تبدیل می‌شود. پرحرارت و با انرژی سخن می‌گوید. مسائل مختلفی مطرح می‌شود و او بی‌پروا به کسانی که به عملکردشان انتقاد دارد، می‌تازد. در بخش‌هایی از صحبت‌هایش و گاهاً در لحنش ردپایی از غرور هم دیده می‌شود.

برخلاف گفته‌های مدیران تلویزیونی، قویاً معتقد است که او در تلویزیون ممنوع‌الکار است، صحبت‌هایش در نقد صداوسیما و مدیرانش در بخش‌هایی از صحبت، چنان تند می‌شود که من از ترس اینکه اندک راههای بازگشت هم مسدود شوند، سعی می‌کنم عبور کنم. همین مسئله را به او می‌گویم و پاسخ می‌شنوم که «صداوسیما هر وقت به وجود من احساس نیاز کند،‌ من در خدمتم،‌ صداوسیما در نظر من ممنوع الکار نیست،‌ این من هستم که در نگاه آنها ممنوع‌الکارم».

تمام عوامل حاضر در محل ضبط برنامه، به دقت و در سکوت کامل مصاحبه ما را گوش می‌کنند. مصاحبه در فضایی دوستانه پایان می‌پذیرد. در پایان با لحنی مزاح‌گونه از او می‌پرسم قرمز است یا آبی، منتظرم طفره برود اما به طور شفاف می‌گوید پرسپولیسی است. شاید همین شفافیت است که از او گزینه‌ نامناسبی برای مدیران صداوسیما ساخته، هر چه باشد سخن از نهادی است که رشیدپور می‌گوید، در آن نوعی دوگانگی میان سلایق شخصی و موازین سازمانی وجود دارد، اگر اینگونه باشد،‌ چه نسبتی می‌تواند میان شفافیت و چنین فضایی وجود داشته باشد؟ الله اعلم! خداحافظی می‌کنم و به همراه عکاسمان از ساختمان خارج می‌شویم. ساعت سه بامداد است و من خوشحالم از اینکه خسرو پرخیده، عکاس «قانون» با ماشین خودش به محل قرار آمده…

***

برای خواندن متن کامل مصاحبه با رشیدپور اینجا را کلیک کنید
این گزارش را در پایگاه خبری رسانه قانون، از اینجا ببینید


جدّیت در چهره، گوش‌های تیزشده، چشم‌های گردشده از تعجب و لبخندی که به تدریج به قهقهه می‌رسد…؛ این روند واکنش‌های دوستان روزنامه‌نگاری ‌است که جملاتی را از زبان من در وصف خبرنگاران میدانی رویدادهای مهم بین‌المللی می‌شنوند: تسلّط به زبان محلی،‌ شمِّ بالای خبرنگاری، خطرپذیری، آشنایی به منطقه، آگاهی، جهانی فکرکردن، حضور مخاطره‌آمیز در قلب رویداد، مخابره اخبار دست اول و …، خنده آن‌ها البته از شنیدن این ویژگی‌ها نیست، خنده مربوط به زمانی است که از آن‌ها می‌خواهم این ویژگی‌ها را با عملکرد نمونه‌های وطنی در رویدادهای مهم بین‌المللی تطبیق دهند.
یکی به جنگ عراق اشاره می‌کند و عملکرد خبرنگاران تلویزیون -که از خوزستان با نشان‌دادن لکه‌های دودِ آن طرف اروند، جنگ بصره را گزارش می‌کردند- را به باد تمسخر می‌گیرد، دیگری گزارشگری رویدادهای فلسطین از خاک لبنان را مثال می‌زند و پوزخندی نثارم می‌کند. آن یکی پا را فراتر می‌نهد و کامران نجف‌زاده را مثال می‌زند، می‌گوید اگر قرار بود همه آژانس‌ها و خبرگزاری‌های مهم بین‌المللی مثل خبرنگار واحد مرکزی خبر در لیبی عمل کنند، هیچ خبر مهمی از لیبی به جهان مخابره نمی‌شد. اسماعیل فلاح در انگلیس و کاظم معصومی‌نژاد در ایتالیا هم از انتقاداتشان در امان نمی‌مانند.
انتقادات با شدّت و حدّت و گاهی با لحنی آکنده از استهزاء مطرح می‌شوند و من با خود می‌اندیشم که آیا واقعاً این همه انتقاد به عملکرد خبرنگاران میدانی صداوسیما -خصوصاً در رویدادها و بحران‌های خارجی- وارد است و اگر وارد است،‌ ریشه‌های آن کجاست و مهم‌تر از آن آیا می‌توان تمام این ضعف‌ها را به گردن شخص خبرنگاران انداخت؟ گزارش پیش رو قرار است پاسخی درخور به این سوال ارائه کند.

پرده اول؛ خبرنگارانی که اینکاره نیستند!
می‌گویند در دوره یکی از شاهان صفوی یا قجری، شبی از شب‌های ماه رمضان، توپچی از شلیک توپ سحر خودداری کرد. امیر توپخانه او را احضار کرد و با خشم از او پرسید: «چرا توپ در نکردی؟» توپچی با خونسردی پاسخ داد: « قربان، به هزار و یک دلیل ، دلیل اولش آن که گلوله نداشتم…»
این حکایت را علی‌اکبر عبدالرشیدی به “قانون” می‌گوید و مقصودش فهماندن این نکته است که بعضی از خبرنگاران اعزامی به خارج از کشور، به ابتدایی‌ترین ضروریات حرفه‌ خود همچون زبان محلی هم مسلط نیستند. او که خودش مدت‌ها خبرنگار صداوسیما در کشورهای مختلف بوده و رویدادهای مهمی را از جمله اعتصاب غذای معروف زندانیان ایرلند شمالی در سال ۱۹۸۰ پوشش داده است، در ادامه پنج شاخص مهم برای «ژورنالیسم بین‌المللی» ذکر می‌کند؛ داشتن خبرنگار حرفه‌ای بین‌المللی، آگاهی کافی خبرنگار نسبت به سوژه و منطقه مورد نظر،‌ ارتباطات بین‌المللی، ابزارهای فنی لازم و رسانه‌ای با نگاه بین‌المللی.
عبدالرشیدی می‌گوید خبرنگار بین‌المللی باید پابه‌پای رویداد حرکت کند، او خبرنگارانی را که بعد اتمام حادثه و رفع کامل خطر به محل وقوع رویداد می‌روند و تنها به تشریح آثار آن می‌پردازند، موفق نمی‌داند. معتقد است که خبرنگار باید در قلب رویداد حضور داشته باشد،‌ اتفاقی که در مورد خبرنگاران صداوسیما کمتر می‌افتد.

پرده دوم؛ منهای خبرنگاران
عبدالرشیدی در توصیف شاخص‌های خود،‌ کم‌کم به مواردی می‌رسد که چندان ارتباطی با شخص خبرنگاران و عملکرد حرفه‌ای آنان ندارد. این خبرنگار قدیمی در زمینه ارتباطات بین‌المللی لازم برای خبرنگاری بین‌المللی، سهم عمده‌ای را برای رسانه و دستگاه سیاست خارجی کشور قائل است.
عبدالرشیدی در این باره می‌افزاید: یکی از خبرنگاران اعزامی به شمال افریقا در گزارشی اعلام کرد که سفارت ایران در یکی از کشورهایی که اخیراً حوادثی را تجربه‌ می‌کند و سازمان یک خبرنگار به آنجا اعزام کرده تعطیل شده است.‌ این در حالی است که سفارتخانه هر کشوری،‌ یکی از مهم‌ترین عوامل پشتیبانی و هدایت خبرنگاران آن کشور در منطقه مربوط است.
وی در توصیف شاخص‌هایش به وجود نگاه بین‌المللی در رسانه اشاره می‌کند و می‌افزاید: «صداوسیما هنوز از مرزبندی‌های زمانی خبری عبور نکرده است؛ خبرنگار ما در هر جای جهان باشد،‌ مجبور است در برخی ساعت‌های خاص که تلویزیون ما برنامه خبری دارد،‌ اخبارش را ارائه کند. این در حالی است که رسانه‌ بین‌المللی در دنیای امروز باید لحظه‌ای عمل کند.»
او در نهایت در پاسخ به این سوال من که از میان دو دسته عوامل مربوط به عملکرد خبرنگاران و عواملی که مربوط به آن‌ها نیست، کدام یک سهم بیشتری در کاستی‌های فعلی دارد،‌ بر خلاف انتظارم دسته اول را پررنگ‌تر بر‌می‌شمارد. هر چند که در ادامه اشاره می‌کند که همه عوامل را باید با هم بررسی کرد و نمی‌توان تک بعدی به این ماجرا نگاه کرد. او معتقد است که اگر چه زیرساخت‌های رسانه در موفقیت خبرنگار دخیل است اما شخصیت و قابلیت و کفایت خبرنگار می تواند برخی از نارسائی های درون رسانه را تحت تاثیر قرار دهد.

پرده سوم: داخل را درست پوشش بدهیم، خارج پیشکش!
اگر در گذشته، ضعف در ابزارهای فنی و قرارنگرفتن در موقعیت‌های مناسب خبری توجیه قابل قبولی برای خبرنگاران اعزامی صداوسیما به شمار می‌رفت تا ضعف خود در رقابت‌های خبری بین‌المللی را بپوشانند، اما در حال حاضر، خبرنگاران این سازمان حتی در موقعیت‌های مناسب خبری نیز نمی‌توانند اخبار قابل توجهی مخابره کنند.
این انتقادی است که آن را از قول منتقدان با مهدی محسنیان‌راد، استاد بنام ارتباطات در میان می‌گذارم. پاسخ او امّا کمی غافلگیرکننده است: خیلی مهم‌تر از اینکه در کشورهای خارجی چه رویدادهایی اتفاق می‌افتد و چگونه در جهان انعکاس می‌یابد،‌ در همین داخل کشور، وقایعی اتفاق می‌افتد که از چشم خبرنگاران پنهان می‌ماند.
این نکته را می‌گوید و بلافاصله می‌افزاید:‌ مثلاً همین ماجرای ۲۸۰۰ میلیارد سوءاستفاده مالی اخیر اگر در هر کشوری دیگری اتفاق افتاده بود که فضای روزنامه‌نگاری تخصصی درستی داشت، روزنامه‌نگاران آن را خیلی زودتر کشف می‌کردند.
محسنیان‌راد با ذکر این مقدمه در نقد فضای روزنامه‌نگاری داخلی، آن را به خبرنگاری بین‌المللی نیز تعمیم می‌دهد و می‌گوید: همان علتی که سبب می‌شود چنین مسئله‌ مهمی از دید روزنامه‌نگاران پنهان بماند، به عرصه‌های دیگر نیز تعمیم می‌یابد و سبب می‌شود مثلا خبرنگاران اعزامی به حوادث بین‌المللی نیز عملکرد صحیحی نداشته باشند.
این صاحب‌نظر حوزه ارتباطات در پاسخ به این سوال که فقدان فضای روزنامه‌نگاریِ تخصصی در چه عواملی ریشه دارد، می‌افزاید: ریشه در این است که اولاً این‌ها اکثراً تحصیلکرده روزنامه‌نگاری نیستند، یعنی آنچه که باید در مورد حرفه خود بدانند را در دانشگاه فرا نگرفته‌اند و دوم اینکه حتی اگر دانش‌آموخته روزنامه‌نگاری هم باشند، هرگز فرصت تجربه آنچه که در دانشگاه یاد گرفته‌اند،‌ برای آن‌ها فراهم نشده است.
او در نهایت ترکیب این دو عامل را زمینه‌ساز ضعف‌های فعلی در زمینه مورد بحث بر می‌شمارد.

پرده آخر؛ وادی حیرت
«مشکل اصلی‌شون اینه که بیشتر زیر پتو هستن تا تو میدون…»؛‌ این جمله وصف حال خبرنگاران میدانی صداوسیما است، البته نه از زبان نگارنده یا حتی یک کارشناس رسانه منتقد سازمان صداوسیما،‌ بلکه از زبان یکی از خبرنگاران میدانی خود این سازمان.‌ آنهم کسی که از طنز روزگار خود تجربه حضور در موقعیت‌های مهم خبری در عرصه بین‌الملل را در کارنامه دارد. جمله شگفت‌انگیز است و اهمیت خبری خیره‌کننده‌ای دارد اما حیف که گوینده، تنها وقتی حاضر به سخن گفتن می‌شود که اطمینان می‌یابد نامی از وی در گزارش نخواهد آمد.
استادان روزنامه‌نگاری «ارجاعات کور» -به معنای نقل خبر از قول منابع گمنام یا کسانی که نمی‌خواهند نامشان فاش شود- را از آفات گزارش‌نویسی می‌دانند و روزنامه‌نگاران را جز به وقت ضرورت از این کار نهی می‌کنند. از همین رو و با هدف تأسّی به این اصل حرفه‌ای،‌ سعی می‌کنم فرد دیگری از درون صداوسیما بیابم که حاضر باشد با نام خود در این باره اظهار نظر کند؛ او هم از گوینده‌های خبر بنام صداوسیماست و از نزدیک دستی بر آتش خبر و خبرنگاری دارد.
در همان ابتدا با این توجیه اخلاقی که درست نیست در نقد عملکرد همکارانش سخن بگوید، از پاسخگویی استنکاف می‌کند. به ناچار به او هم قول می‌دهم نامش را در گزارش نیاورم، اینگونه است که زبان به انتقاد از “همکارانش” می‌گشاید. می‌گوید اغلب خبرنگاران اعزامی، حرفه‌ای نیستند و حتی به زبان منطقه مورد نظر-که یکی از ابتدایی‌ترین ملزومات حضور موثر در آنجاست- مسلط نیستند. پس از سوال مجدد و اطمینان از اینکه هیچ نقل قولی با ذکر نام وی منتشر نخواهد شد، حرف تکان‌دهنده‌تری را به زبان می‌آورد. می‌گوید حتی در برخی از موارد، سردبیر برنامه خبری که قرار است ارتباط زنده در قالب آن اتفاق بیفتد، اخبار را از وبسایت خبرگزاری‌های معتبر بین‌المللی استخراج می‌کند و از اینجا برای خبرنگار میدانی خود فکس یا ایمیل می‌کند، تا او آن را در ارتباط مستقیم روخوانی ‌کند.
در نهایت برای اینکه کوله‌بار تقصیر همکارانش را کمی سبک‌تر کند، توجهم را به نکته‌ای که از نظر خودش ظریف است جلب می‌کند، می‌گوید:‌ «البته می‌دانید که در برخی موقعیت‌های خبری، قرار نیست خبرنگار “آنچه که هست” را برای مخاطب گزارش کند…، بنابراین نمی‌توان همه تقصیرها را به گردن او انداخت.» درگیر جزئیات و معنای جمله “ظریفش” نمی‌شوم و صلاح را در آن می‌بینم که از این موضوع عبور کنم.
عملاً تیر دوم هم به سنگ می‌خورد و به سراغ نفر سوم می‌روم. سومی، از صاحب‌منصبان حوزه خبر در تلویزیون است و البته صاحب‌نظر و اهل تدریس در دانشگاه. از بد حادثه او هم در طلیعه سخن، از ذکر نام خود در مصاحبه سوال می‌کند و غیرمستقیم حالی‌ام می‌کند که اگر قرار باشد نام او در گزارش بیاید، مجبور است محتاطانه‌تر و به قول خودش دیپلماتیک‌تر سخن بگوید. انگار چاره‌ای جز تن دادن به این «ارجاع کور» هم ندارم. البته پیکان انتقادات او به تیزی قبلی‌‌ها نیست، با گوشزد کردن این نکته که اوضاع بهتر از قبل شده، اشاره می‌کند که ضعف‌های حرفه‌ای خبرنگاران و برخی کاستی‌ها در ساختار رسانه،‌ با یکدیگر تلفیق شده‌ و اوضاع کنونی را رقم زده‌ است. تاکیدش بر این است که نباید هیچ کدام از این عوامل را به شکل مجرد، دلیل ضعف‌های فعلی به حساب آورد. در تشریح انتقاداتی که به رسانه وارد است، به فرایند جذب خبرنگاران اشاره می‌کند و می‌گوید برخی از ورودی‌ها، ویژگی‌های حرفه‌ای لازم برای این حرفه را نداشته‌اند. ادامه می‌دهد که وقتی رویداد مهمی اتفاق می‌افتد، رسانه در فقدان نیروی حرفه‌ای، مجبور می‌شود از میان همین نیروهای موجود خود کسی را اعزام کند. استدلالش این است که به هر حال حضور یک خبرنگار -ولو ضعیف-، از خالی‌بودن صحنه ارجح‌تر است.
سراغ مورد چهارم و پنجم هم می‌روم اما باز هم طرفی نمی‌بندم. گویی اظهارنظرهای –البته غیررسمی- افرادِ درونِ صداوسیما، با آنچه که در عمل در این رسانه اتفاق می‌افتد،‌ فاصله‌ معناداری دارد؛ شاید حیرت‌انگیزترین قسمت داستان همین باشد.

این گزارش در پایگاه اطلاع‌رسانی قانون منتشر شده و از اینجا قابل دسترسی است.


تلاشی برای ابهام‌زدایی از مفهومی چالش‌برانگیز؛

بی‌طرفی؛ بایدها و چالش‌ها

«بی‌طرفی رسانه‌ای» را بی‌تردید می‌توان از چالشی‌ترین موضوعات علم ارتباطات تلقی کرد. کم نیستند کسانی که نسبت بی‌طرفی با رسانه را، همچون رابطه «جن و بسم‌الله» می‌پندارند و در مقابل نیز زیادند افراد دیگری که متعصبانه از ضرورت اعمال آن در تولید محتوای رسانه‌ها دفاع می‌کنند؛ ملغمه شگفت‌انگیزی است، علاوه بر دیدگاههای متفاوت و بعضاً متضادی که در این زمینه وجود دارد،‌ ممکن است با فردی مواجه شده باشید که در جایی به متعصبانه‌ترین شکل ممکن، وقوع بی‌طرفی در عرصه رسانه را ماهیتاً نفی ‌کرده و همان فرد در موقعیتی دیگر، اصل بی‌طرفی را اساسی‌ترین ستون فعالیت رسانه‌ای برشمرده است.

باید پذیرفت که بی‌طرفی رسانه‌ای دچار سوء تفاهمات عجیبی شده و ابهامات عجیب‌تری را همواره با خود به یدک می‌کشد. اظهارنظرهای ضد و نقیض در باب بی‌طرفی در رسانه، مختص عوام و مخاطبان رسانه‌ها نیست،‌ گاهی اوقات در کنار هم گذاشتن دیدگاهها و اظهارنظرهای برخی صاحب‌نظران عرصه ارتباطات و رسانه نیز آدمی را در ارتباط با این مفهوم دچار تناقض می‌کند. صنعت بیطرفی به دلیل ماهیت چند وجهی خود، خصوصا در کشورما دچار خلط‌های نابجایی شده و همین مسئله اظهار نظر و قضاوت در باب آن را با دشواری مواجه کرده است. برخی رسانه‌ها با توسل به اینکه بی‌طرفی اساساً ممکن نیست یا اصلا چنین پدیده‌ای پسندیده نیست، شعور مخاطب را به سخره گرفته و عملکرد جانبدارانه و یک‌سویه خود را توجیه می‌کنند و در سوی مقابل نیز برخی دیگر با تظاهر به بی‌طرفی نه تنها به دنبال اقناع مخاطب نیستند، بلکه به دنبال تاثیرگذاری مستتر و دستکاری زیرکانه و زیرپوستی ذهن او هستند. آنچه در این میان حائز اهمیت است، ابهام زدایی از مفهوم بی‌طرفی رسانه‌ای است؛ به گونه‌ای که بتوان در مورد نکوهیده یا پسندیده بودن آن در عرصه رسانه داوری کرد و از آن مهمتر ضرورت یا عدم ضرورت رعایت آن را تشخیص داد؛ در این مقال ذکر نکاتی ضروری به نظر می‌رسد؛

بی‌طرفی پیوستار است

پیش از ورود به مباحث اصلی باید بر سر یک مسئله به توافق برسیم. اگر قرار باشد بی‌طرفی را به شکل دو قطبی، صفر و صد یا سیاه و سفید ببینیم، همانطور که دکتر حسن نمکدوست نیز در جایی اشاره کرده، هیچ جاندار بی‌طرفی بر روی کره خاکی وجود نخواهد داشت. باید توجه داشت که بی‌طرفی یک پیوستار یعنی یک پدیده‌ای است که دارای درجات گوناگون است. در واقع از نظر منطقی، بی‌طرفی دقیقاً همچون «سواد رسانه‌ای»، مانند یک جعبه‌ نیست که یا باید در آن جای گرفت و یا جای نگرفت. به عبارت دیگر موضوعی نیست که افراد در مقام سنجش آن به دو دستۀ بی‌طرف و جانبدار تقسیم شوند؛ بلکه افراد هریک درجات مختلفی را دارا هستند و در این پیوستار دماسنج گونه جایگاه خاص خود را اشغال می‌کنند. پذیرفتن این نکته شاید برای زدودن بخش کوچکی از ابهام حول مفهوم بی‌طرفی کارگر افتد و در اقناع برخی از مخالفان سرسخت آن موثر باشد،‌ به هر حال در بسیاری از اوقات و پس از اینکه بی‌طرفی به طور کامل رعایت نمی‌شود، این نتیجه‌ گرفته می‌شود که اساساً بی‌طرفی ممکن نیست، غافل از اینکه نمی‌توان رعایت بی‌طرفی را به معنای رعایت صد در صدی آن در نظر گرفت که چنین چیزی تقریبا محال عقلی است.

بی‌طرفی وصف چیست؟ رسانه، رسانه‌نگار یا محصول رسانه‌ای؟

برخی از مخالفان بی‌طرفی وابستگی اکثریت رسانه‌های دنیا به کارتل‌های بزرگ اقتصادی را حمل بر عدم استقلال آنها می‌دانند و عدم استقلال را عاملی می‌دانند که تحدید کننده بی‌طرفی است. استدلالی که این دست افراد مطرح می‌کنند قابل تامل است. به هر حال رسانه‌ای که مدام چشم به صعود و سقوط فلان بنگاه اقتصادی بزرگ دارد و منافعش در گروی پیشرفت آن بنگاه است، خود به خود به وادی تبلیغ کشیده می‌شود و در تمام برنامه‌ها سعی می‌کند بیش از اینکه به دنبال حراست از منافع مخاطبان خود باشد، به ظریف‌ترین شکل ممکن منافع آن کمپانی یا بنگاه اقتصادی را حفاظت کند. این دلیل مهمی است برای اینکه گفته شود، اکثریت رسانه‌های دنیا نمی‌توانند بی‌طرف باشند. استدلال قابل پذیرش و دلایل متقن است، اما آیا صنعتی که در علم ارتباطات از آن با عنوان «صنعت بی‌طرفی» یاد می‌شود، ناظر به بی‌طرفی رسانه است؟ به این سوال خواهیم پرداخت اما اگر جوابمان مثبت باشد، یادمان باشد که بی‌طرفی را صفتی دانسته‌ایم که موصوف آن رسانه است، توضیح دیگری شاید لازم نباشد، به هر حال برای در کنار هم نشاندن این موصوف و صفت شاید دچار مشکل شویم.

عده‌ای دیگر نکته دیگری را مطرح می‌کنند، آنها با عنایت به برخی آموزه‌های فلسفه، معرفت‌شناسی و روانشناسی مواکداً تاکید می‌کنند که فرد رسانه‌نگار به اعتبار اینکه انسان است و حکماً با موجودات دیگر از جمله طایفه حیوانات تفاوت‌های بنیادین دارد، نمی‌تواند در مورد موضوعی بی‌طرف باشد. آنها اینکه تصمیمات فرد معمولا بار ارزشی و عاطفی دارد را دلیلی بر این موضوع قلمداد می‌کنند، همانطور که می‌بینید بحث جدی است. آیا می‌توان از یک روزنامه نگار انتظار داشت که در مورد یک موضوع بی‌طرف باشد؟ این خنده‌دار نیست؟ در حرفه‌ای که اساس آن بر محور خلاقیت فرد و قدرت تفکر او می‌چرخد، چطور ممکن است از فردی انتظار داشته باشیم که هیچ ذهنیتی در مورد دو طرف یک دعوای خاص نداشته باشد و هیچ کدام از طرفین را محق نداند؟ اصلاً آیا می‌توان از از رسانه‌نگار انتظار داشت که همچون یک قاضی که بر مسند قضا می‌نشیند، در پرداخت یک سوژه تمام ذهنیات خود را به کناری وانهد و بی‌طرفانه رفتار کند؟ کما اینکه به قول یکی از اساتید باسابقه روزنامه‌نگاری بی‌طرفی قاضی هم اگر به مرحله بی‌تفاوتی برسد، می‌تواند مضر باشد. این استدلال هم استدلال مهمی است. به هر حال هر انسانی با توجه به نظام ارزشی و چارچوب مشخصات روانی خود تصمیم‌گیری می‌کند و در این چارچوب سخن از بی‌طرفی شاید کمی خنده‌دار باشد. اما در اینجا نیز سوال پایانی بخش پیشین قابل تکرار است. آیا صنعتی که در علم ارتباطات از آن با عنوان «صنعت بی‌طرفی» یاد می‌شود، ناظر به بی‌طرفی فرد رسانه‌نگار است؟ دقت کنیم که اگر این بار هم جوابمان مثبت باشد، یک فرد را موصوف آن صفت یعنی همان بی‌طرفی قلمداد کرده‌ایم و چنین چیزی شاید محال عقلی باشد.

نگاه سوم که شاید در زدودن ابهامات یاریگرمان باشد و  بتواند خلط مبحث شکل گرفته را تا حدی برطرف کند، نگاهی است که معتقد است، بی‌طرفی نه وصف رسانه و نه وصف رسانه‌نگار، که وصف آن خبر، گزارش یا محصول رسانه‌ای تولید شده توسط فرد و سازمان رسانه‌ای است. طرفداران این نظریه در عین حالی که ماهیت فلسفی و معرفت‌شناسانه بی‌طرفی را نفی‌ نمی‌کنند، به آن نگاهی کارکردگرایانه و حرفه‌ای دارند. در اینجا موضوع، تاثیراتی است که یک قطعه خبر می‌تواند بر منافع طرفین یک دعوا داشته باشد. بی‌طرفی در اینجا هنجاری اخلاقی است که باید هنگام تنظیم خبر رعایت شود. هنجاری که فرد رسانه‌نگار را ملزم می‌کند تا مطمئن شود تمام سوگیری‌های مختلف در متن خبر تنظیم شده، نماینده دارند. مهم‌ترین نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است که بی‌طرفی و انصاف وصف یک قطعه خبر یا گزارش است و نه چیز دیگر. معیار قضاوت در اینجا محصول رسانه‌ای تولید شده توسط شماست. آنچه که در این مرحله اهمیت می‌یابد رعایت اخلاق رسانه‌ای و مسئولیت‌پذیری شخص رسانه‌نگار است؛‌ دقیقاً همانطور که یک پزشک فارغ از اینکه چقدر با عقاید یک بیمار موافق است یا چه احساسی نسبت به او دارد، نسبت به درمان او مسئولیت اخلاقی دارد.

اگر سه نگاه ذکر شده در بالا -که معمولاً در مباحث مربوط به بی‌طرفی به شکل خلط شده مطرح می شوند- را بتوانیم تفکیک کنیم و در مورد هر یک از آنها به شکل مجزا تفکر کنیم، شاید بخش اعظمی از ابهامات رفع گردد. ابهاماتی که گاهی اوقات بر حرفه رسانه‌نگاری سایه‌ می‌اندازند و عملکرد فعالان رسانه‌ای را مختل می‌کنند.

نگاه حرفه‌ای به بی‌طرفی؛ ابزار اقناع و تاثیرگذاری

آنچه تا کنون گفتیم وصف نگاههای مختلف در باب بی‌طرفی بود و هنوز وارد قضاوت‌های ارزشی در باب پسندیده یا نکوهیده بودن آن نشده‌ایم. در این مقال نیز ذکر نکاتی ضروری به نظر می‌رسد.

در درجه اول یادآوری این نکته مهم است که برای درک اینکه بی‌طرفی یک ارزش حرفه‌ای در حرفه‌ رسانه‌نگاری است، ضرورت دارد که رسانه را فارغ از طیف گسترده کارکردهای محتوایی آن، به اعتبار اینکه رسانه است واجد ارزش بدانیم. تنها در این صورت است که می‌توان از اصول حرفه‌ای و استانداردها سخن به میان آورد. چه آنکه اگر رسانه را تنها در پیوند و هم‌آغوشی با پدیده‌های دیگر از جمله سیاست و ایدئولوژی واجد معنا و ارزش تلقی کنیم، با توجه به اینکه سایه این پدیده‌ها نه تنها بر روی رسانه که بر روی هر چیز دیگری که بخواهد با آنها پیوند یابد، سنگینی می‌کند، دیگر سخن از اصول حرفه‌ای رسانه‌نگاری بی‌معنا خواهد بود. چرا که هر اصلی در عالم رسانه به هر میزان از اهمیت، حتما در قیاس با اصول پدیده‌ای همچون سیاست، فرعی قلمداد می‌شود و می‌توان به راحتی از خیر آن گذشت. بی‌طرفی از اصولی است که تنها در صورت وجود نگاه حرفه‌ای و کاربردی به رسانه معنا می‌یابد. وگرنه با هر نگاه متاثر از سیاست یا هر پدیده اینچنینی دیگر، بی‌طرفی ممکن است غیرضروری و حتی بعضاً نکوهیده قلمداد شود.

نکته دومی که ذکر آن ضروری است ارتباط بی‌طرفی با فضای عمومی در جامعه است. باید تاکید کرد که به هر حال در شرایط عادی جامعه، بی‌طرفی اصلی است که رعایت آن برای رسانه‌ها ارجحیت دارد و از اصلی‌ترین ابزارهای اقناع مخاطب در دنیای مدرن به شمار می‌رود. در فضای سالم و متوازن جامعه که تکثّر دیدگاهها به رسمیت شناخته شده و چند صدایی حاکم است،‌ انتظار بی‌طرفی رسانه، انتظار بیجایی نیست، امکان وقوع آن هم کم نیست. مشکل دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که جامعه دوقطبی شده و حول تمامی مسائل، اقلیت و اکثریتی تشکیل می‌گردد. این بحث مختص سوژه‌ها و مسائل سیاسی نیست، در حول مسائل اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نیز نیز ممکن است این جبهه‌بندی اکثریت-اقلیت به وجود بیاید. در چنین فضایی رسانه‌ها نیز به فراخور روحیات گردانندگانشان به هر حال به سوی یکی از جبهه‌ها گرایش پیدا می‌کنند، اینجاست که رعایت بی‌طرفی چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. بنابراین باید توجه داشت؛ اینکه در جامعه‌ای هیچ رسانه‌ بی‌طرفی وجود ندارد و هر یک از رسانه‌ها حتی آنهایی که از نظر آبشخور اقتصادی و سیاسی، مستقل هستند،‌ به یک طرف گرایش پیدا کرده‌اند،‌ پیش از هرچیز نشانه نامتوازن بودن ساختار آن جامعه و وضعیت نابه‌سامان حوزه عمومی در آن کشور است. این نکته‌ای است که گاهی در تحلیل فضای رسانه‌ای جوامع از آن غفلت می‌شود و در ارتباط با موضوع بی‌طرفی نیز حائز اهمیت است.

نکته سومی وجود دارد و آن این است که رعایت بی‌طرفی تنها در مورد موضوعاتی معنا دارد که سوگیری‌های مختلف و دیدگاههای متکثری در ارتباط با آن وجود دارد. طبعاً در مورد موضوعی که نه خبرنگار که حتی هر فرد با درجه هوش حرفه‌ای بیش از حداقل، درمی‌یابد که ۹۸ درصد مردم جامعه نظر واحد-مخالف یا موافق- دارند، ژست بی‌طرفی گرفتن کمی مضحک به نظر می‌رسد. وقتی شما در هزاره سوم و قرن بیست و یکم مرد سه‌زنه‌ای را به استودیو می‌آورید و می‌دانید که حتی اکثریت مردها نیز از دلایلی که او برای کار خود ذکر می‌کند، دچار تهوع می‌شوند، خیلی بی‌معناست اگر بخواهید ژست بی‌طرفانه بگیرید. اگر به هر دلیلی ژست بی‌طرفانه گرفتید، خیلی طبیعی است که مخاطب –یعنی کسی که خود را زبان گویای او می‌دانید- آزرده شود.

نکته چهارم در ارتباط با برخی محذورات اخلاقی است که از سوی برخی افراد به عنوان دلایلی بر عدم رعایت بی‌طرفی مطرح می‌شود. بگذارید این موضوع را با مثال مطرح کنم. فرض کنید کشور A به کشور B یورش برده و در این یورش دچار نقض حقوق بشر و نسل‌کشی شده است. بی‌تردید به لحاظ اخلاقی، انسانی و خیلی از جهات دیگر کار کشور A غیر قابل توجیه است و به همین اعتبار اتخاذ مشی بی‌طرفانه در دعوای میان این دو کشور از جانب رسانه در نگاه اول غیر قابل هضم به نظر می‌رسد. کمی صبر کنید،‌ موضوع کمی عمیق‌تر است و قضاوت به این آسانی‌ها که به نظر‌ می‌آید نیست. عده‌ای در همین شرایط هم معتقدند که رعایت بی‌طرفی سبب افزایش اثرگذاری رسانه و در نهایت به نفع مردم کشور مظلوم تمام می‌شود. حتما می‌پرسید چرا، فرض کنید در دعوای مذکور، از هفت میلیارد جمعیت حدودی کره زمین، یک میلیارد آن به دلایل مختلف از جمله قرابت مذهبی، طرفدار کشور A باشند و با اغماض یک میلیارد هم به طور پیشفرض به همان دلایل پیشین طرفدار کشور B باشند. در این میان پنج میلیارد انسان در جهان وجود دارند که به طور پیشفرض هیچ موضعی در این دعوا ندارند. در این شرایط اثرگذاری رسانه به چه معناست؟ آیا پوشش یک‌سویه اخبار به نفع کشور مظلوم و عدم انعکاس حداقلی مواضع کشور دیگر که در بهترین حالت منجر به غلیان احساسات یک میلیارد طرفدار کشور مظلوم می‌شود، به معنای اثرگذاری است؟ هنر آن است که رسانه بتواند از اردوگاه حریف یارگیری کند، یا حداقل تغییری در مواضع افرادی که نسبت به دعوا بی‌طرف هستند ایجاد کند، وگرنه طرفداران کشور مظلوم که از اول هم طرفدار بودند و رسانه برای جذب آنها مرتکب حرکت خارق‌العاده‌ای نشده است. اگر رسانه بتواند به تعبیری که ذکر شد از اردوگاه حریف یارگیری کند و در میان طرفداران او و افراد بی‌طرف یک جوشش طرفدارانه از کشور مظلوم ایجاد کند، آن وقت است که می‌تواند ادعای اثرگذاری کند، ادعایی که خیلی‌ها معتقدند جز در سایه اتخاذ مشی بی‌طرفانه تحقق نمی‌یابد. به نظر می‌رسد چنین نگاهی در بسیاری از چالش‌های فراملی منشاء‌اثر باشد و در کاستن از میزان سوء‌تفاهمات حول مفهوم بی‌طرفی کارگر افتد.

پی‌نوشت: (این نوشتار در پرونده بی‌طرفی رسانه‌ای در مجله سروش منتشر شده است)


محمود احمدی‌نژاد را رئیس جمهوری اصولگرا خوانده اند و یاران وی را طیفی از دایره گسترده اصولگرایی بر شمرده اند. دولت های نهم و دهم از منظر پارادایم و مبانی فکری دولتی اصولگرا تعریف می شوند و علی القاعده حداقل جهت گیری های کلی و مبنایی این دولت و حامیانش نیز بایستی در درون چارچوب‌های شناخته شده اصولگرایی تعریف شود و لابد مورد تایید و وثوق طیف های گوناگون جریان اصولگرا باشد. اما به واقع قضاوت در رابطه با اینکه آیا در عمل، شرایط بدین گونه است و یا خیر، مستوجب کنکاش و تعمق بیشتری است.کیست نداند طی سالهای گذشته، در مقام قیاس، انتقادات طیف های مختلف جریان اصولگرا از دولت اگر بیشتر از انتقادات رقیب نبوده، قطعا کمتر از آن هم نبوده است. این روند را می توان از اولین روزهای ریاست جمهوری احمدی نژاد در دوره نهم، مورد ریشه یابی قرار داد. روزهایی که رئیس دولت اصولگرا کابینه اش را در معرض آرای نمایندگان مجلس اصولگرای هفتم قرار داده بود و نمایندگان شاخص اصولگرا، به جای تعامل، راه تقابل برگزیدند و چنان با کابینه مذکور رفتار کردند که همگان دریافتند مجلس اصولگرا چندان قصد مماشات با دولتی که می گویند اصولگراست ندارد.

چهار وزیر از افراد معرفی شده توسط احمدی نژاد نتوانستند از خوان رای اعتماد مجلسیان آن زمان به سلامت عبور کنند. اتفاقی که نظیر آن را حتی در فعل و انفعالات و تقابل های بین مجلس محافظه‌کار پنجم و دولت اصلاح طلب سیدمحمد خاتمی نیز مشاهده نکرده بودیم. انتقادات پر حرارت عماد افروغ و و محمد خوش چهره –نمایندگانی که بعدها به دنبال بروز اختلاف با اصولگرایان حامی دولت پایه گزار فراکسیون اصولگرایان مستقل مجلس هفتم شدند- از کابینه معرفی شده توسط احمدی نژاد در مجلس هفتم را هیچ کس از یاد نبرده است. انتقاداتی که نقادان از آنها به نقدهای درون گفتمانی تعبیر می کردند و هدف آن را اعتلای هرچه بیشتر جریان اصولگرایی عنوان می کردند. نتیجه این انتقادات چندان به مذاق احمدی نژاد و حامیانش خوش نیامد و رسانه های آنها، این نقدها را اولین کارشکنی ها در مسیر عدالت محوری دولت مهروز قلمداد کردند.

 علی رغم اینکه همواره از جانب اصولگرایان و معمولا از جانب حامیان دولت، بر اصولگرا بودن دولت و درونی بودن اختلافات تاکید می شود، اما به نظر می رسد تعیین نسبت طیف حامیان احمدی نژاد با جریان اصولگرایی کار چندان آسانی نباشد. شواهد و قرائن نیز همگی از دشواری تحلیل چنین نسبتی خبر می دهند.

 بسیاری از منتقدان محمود احمدی ن‍ژاد چه در طیف اصلاح طلب و چه حتی در طیف اصولگرا معتقدند که تاکنون هیچ کس همچون وی و دولتش پای بر روی مسائلی که همگان برآن نام اصول می نهند، نگذاشته بود لذا نتیجه می گیرند که اطلاق عنوان اصولگرایی بر چنین دولتی نمی تواند وجاهتی داشته باشد. البته منکر وجود موافقانی نیز نمی توان شد که قویا معتقدند هر آنچه دولت انجام می دهد،‌ خود عین اصول است، تکلیف این دسته از افراد مشخص است، چه اینکه آنان اساساً اصولگرایی را بر مبنای سکنات و وجنات دولت تعریف می کنند.

اینکه وقتی پیش از انتخابات دهم، تمامی گروههای اصولگرا به هر دلیلی-لابد به دلیل هراس از به قدرت رسیدن رقیب- بر روی حمایت از احمدی نژاد اجماع می کنند و به صورت تمام‌قد در حمایت از وی از یکدیگر پیشی می گیرند و پس از انتخابات، رئیس دولت مجددا در چینش کابینه،‌ اکثریت پست ها را در میان حلقه بسته حامیان خود توزیع می کند،‌ شاید نشانه هایی از نوعی تفکیک گفتمانی بین حامیان دولت و جریان اصولگرایی باشد.

 معتقدان به تفکیک گفتمانی میان احمدی نژاد و جریان اصولگرایی، برای اثبات استدلال های خود کم دلیل ندارند، آنها می گویند چگونه می توان فردی که هرگز اعتقادی به کار حزبی و احزاب نداشته و خود را وامدار هیچ حزب و جناحی نمی داند را در ذیل یک جناح یا جریان سیاسی به معنای مرسوم آن تعریف کرد. بررسی اظهارات و موضعگیری های متعدد «ضد تحزب» احمدی‌نژاد در طول سالهای صدارتش، می تواند راهگشای صاحب نظران در داوری وجاهت و صحت چنین فرضیه ای باشد.

منتقدان اصولگرا نامیدن طیف حامیان دولت، معتقدند اساساً چگونه می توان اصولگرایی را با این همه انتقاد ریز و درشت اصولگرایانه و آنهم از جانب چهره های شاخص جریان اصولگرا قابل جمع دانست. با از نظر گذراندن فضای سیاسی کشور طی ماههای گذشته می توان در مورد این مدعا نیز به آسانی داوری کرد. آنچه که مسلم است، افرادی همچون نادران، زاکانی و توکلی شاخص ترین منتقدان دولت طی ماههای گذشته بوده اند، که هر سه از چهره های شاخص جریان اصولگرا هستند.

از سوی دیگر علی رغم اینکه عده محدودی نیز وجود دارند که معتقدند وجود چنین نقدهایی برای ادامه حیات و بالندگی یک جریان سیاسی لازم است و اساسا چنین نقدهایی را نه تهدید که فرصتی برای دولت تلقی می کنند، اما برخی از حامیان دولت نیز در رسانه هایشان هرگونه نقد از جانب هر فرد را به غرض ورزی و انتقام گیری تعبیر می کنند.

تحلیل مناسبات بین افراد و گروهها در کشور به قدری کار پیچیده و دشواری است که اگر فردی از یک کشور دیگر به ایران بیاید و هیچ ذهنیت از معادلات سیاسی اینجا نداشته باشد و خط و ربط سیاسی جریان ها را نشناسد، با دیدن انتقادات تند اقتصادی چهره هایی مثل توکلی و مصباحی مقدم از دولت حاکم و یا مثلا افشاگری‌های چهره هایی همچون نادران و زاکانی در رابطه با معاون اول رئیس‌جمهور ،‌ هرگز باور نکند که همگی این افراد در ذیل یک جریان واحد سیاسی تعریف می شوند و زیر چتر گسترده-و یا شاید تعریف نشده ای- به نام اصولگرایی روزگار می گذرانند.

 گذشته از مسائل سیاسی، در بسیاری از مسائل اعتقادی نیز دولت مورد انتقاد گسترده طیف های مذهبی و علما و روحانیون قرار گرفته است. انتقادات طیف های مذهبی به قدری در برخی از موارد شدید بوده که سبب شده عده ای با خود بگویند، چطور ممکن است دولتی اصولگرا باشد و به گواه صاحب نظران ارتباطش با مراجع عظام این همه ضعیف باشد.

 حجم انبوه انتقاداتی که از جانب مراجع در رابطه با مسئله مشایی مطرح شده و می شود،‌ انتقاداتی که نسبت به تصمیم اعطای اجازه ورود بانوان به ورزشگاهها از جانب مراجع صورت گرفت،‌ انتقاداتی که نسبت به عدم وجود ارتباط بایسته و شایسته دولت با مراجع مطرح می شود،‌ انتقاداتی که نسبت به سوالات توهین آمیز به پیامبر اکرم در یک آزمون رسمی دولتی شده بود، انتقاداتی که نسبت به مسئله رحیمی مطرح می شود، انتقاداتی که به دلیل قضیه مرحوم کردان به دولت شده به وجود آمده بود و بسیاری از انتقادات دیگری که از جانب طیف های مذهبی و مراجع و روحانیون به دولت صورت گرفته و می گیرد، همه و همه نشانگر این است که طی سال های گذشته گاهی اوقات دولت،‌ مسائلی را زیر پا گذاشته که شاید برخی از آنها از شاخصه های اصولگرایی محسوب می شده اند.

 عملکرد فرهنگی دولت که به اعتقاد خیلی ها تحت تاثیر اسفندیار رحیم مشایی و همفکران وی راهبری می شود، به قدری مورد انتقاد و سوال چهره های فرهنگی بوده که سبب شده چهره ای همچون علی مطهری، احمدی نژاد و مشایی را لیبرال بداند و در میان حیرت ناظران عرصه سیاست ایران، آنان را به دلیل اعتقادات باز فرهنگی نکوهش کند. کم نیستند کسانی که این فرضیه مطهری را قبول داشته باشند، چه آنکه اصولگرایی هر چقدر تعریف نشده و گسترده هم باشد، قطع و یقین با سیاست های فرهنگی لیبرال هیچ نسبتی ندارد.

امثال مطهری برای اثبات فرضیه خود کم دلیل ندارند، رفع توقیف برخی از فیلمها که حتی دولت اصلاح طلب به آنها مجوز اکران نداده بود یا مثلا اعطای مجوز به نمایشی همچون «هدا گابلر» و مهمتر از آن حمایت از آن در مقابل هجمه انتقادات مذهبیون و از این دست اقدامات دولت، هر کدامشان برای قضاوت و صدور حکم کفایت می کنند.

فارغ از میزان صحت استدلال های طرفین و فارغ از اینکه احمدی‌نژاد و دوستانش اصولگرا باشند یا نباشند، جمیع کنش‌ها و رویکرد دولت های نهم و دهم در عرصه سیاست ایران بسیاری را به این نتیجه رسانده که شاید هیچ وحدت گفتمانی میان اصولگرایان و حامیان دولت حاکم نباشد و تنها وجود یک دشمن مشترک به نام اصلاح طلبی سبب شده که این افراد گاهاً حتی کاملا متضاد در زیر یک سقف گردهم آیند که در صورت حذف این دشمن و یا رقیب مشترک، چه بسا انشعابات و تعارضاتی در میان جریان اصولگرا پدید بیاید که حتی هم اکنون نیز نظیر آنها بین اصولگرایان و اصلاح طلبان وجود ندارد. اگر طبق دیدگاه برخی از اصولگرایان، اصلاحات را به طور کامل مرده فرض کنیم و این جریان را جریانی به تاریخ پیوسته بدانیم، پس زمان زیادی تا از میان رفتن دشمن مشترک ذکر شده نیست و شاید بتوان به همین زودی‌ها شرایط پس از آن را تجربه کرد. باید منتظر ماند و دید، چرا که سپهر سیاست ایران همواره آبستن حوادث است.

این یادداشت ابتدائا در سایت خبری دادنا و پس از آن در روزنامه تهران امروز منتشر شده و از اینجا قابل دسترسی است.


حدود ساعت ۶ بعد از ظهر است که به ایستگاه BRT می‌رسم. پس از اینکه مثل یک شهروند وظیفه‌شناس و باشخصیت به شعارهای درج شده در “در و دیوار” ایستگاه تاسی می‌کنم و بلیط خود را ارائه می کنم، وارد ایستگاه می شوم و منتظر اتوبوس می مانم، زمان می گذرد و انتظار کمی طولانی تر از حد معمول می شود، می ترسم… هر بار که زمان انتظار طولانی تر می شود، احتمال شلوغتر بودن اتوبوسی که قرار است بیایید هم بیشتر می شود.

اتوبوس می آید. حدسم کاملاً درست بود. صندلی برای نشستن که هیچ، اندک جایی برای ایستادن هم یافت می‌نشود. حتی محفظه کوچکی برای ورود هم نمی‌توان پیدا کرد. تصور لحظه ورود، نبردهای خونین گلادیاتورها را در ذهن تداعی می کند، شاید هم شب اول قبر را، هر چه باشد اما با توجه به اینکه زمان زیادی تا شروع کلاسم باقی نمانده، من نمی‌توانم به این چیزها فکر کنم. یعنی فرصت اضافی ندارم که صرف اینگونه حسابگری های منطقی کنم. لذا خود و متعلقاتم را به مولای متقیان سپرده و در فرایندی کاملاً نفس‌گیر سوار می شوم. سر خوش از انجام موفقیت آمیز این آیتم مرد افکن، پس از اندکی زور آزمایی با دوستان مجاور، در کف اتوبوس فضایی به قاعده یک جفت کفش شماره ۴۴ می یابم و جای پای خود را سفت کرده و دستم را بر گرد میله بالاسری گره می کنم. وقتی کمی وضعیتم تثبیت می شود، نفسی چاق می‌کنم. در همین اثنی و در حالی که شست نفر کناری‌ام را به وضوح در بخش عنبیه‌ی چشم خود حس می کنم، فرصتی دست می دهد که کمی به رسانه ملی و برنامه های مهیجش فکر کنم، اولین چیزی که به ذهنم می آید بعضی از تیزرهای تبلیغاتی به شدت آموزنده این رسانه است که گاهی اوقات به منظور تشویق شهروندان برای استفاده از حمل و نقل عمومی پخش می شود و این روزها با توجه به اجرای هدفمندی یارانه‌ها پخش آنها شدیدتر نیز شده است. آدم های معمولا مسنی که سوار اتوبوس می‌شوند و به محض سوار شدن-با توجه به اینکه نصف صندلی های اتوبوس خالیست- سریعا روی یک صندلی می نشینند و نطق آموزنده‌، خلاقانه و تاثیر گذار خود را در مذمت استفاده از خودروی شخصی آغاز می کنند، می‌خندم…

* (این مطلب قبلا در یک هفته نامه منتشر شده و به دلیل اینکه اخیرا اتفاق مشابهی برام افتاد تصمیم به بازنشر اون تو وبلاگم گرفتم)