شب کویر

عباس رضایی ثمرین

در آموزه‌های «مدیریت بحران» مباحث ارتباطی مهم‌ترین سرفصل و رسانه کلیدی‌ترین عنصر است. شفافیت، ارتباط با مخاطب، اطلاع‌رسانی مستمر، رفع ابهامات، مقابله با شایعات و اخبار جعلی و ... همه ضرورت‌های پذیرفته شده مدیریت بحران هستند که انجام‌شان جز به کمک رسانه امکان‌پذیر نیست.

اصولا لازمه مدیریت موفقیت‌آمیز بحران، اطلاع‌رسانی شفاف و اقناع عمومی است و اقناع جز با رسانه‌های مرجع، کارآمد و معتبر تحقق نمی‌یابد. اما آیا کارآمدی، مرجعیت و اعتبار رسانه‌ها در کشورما برای نقش‌آفرینی در زمان بحران کافی است؟

واقعیت این است که متاسفانه رسانه‌های جمعی در کشور ما به طور پیوسته در حال از دست دادن مرجعیت و اعتبارشان هستند. ریشه‌های این روند، هم به درون رسانه‌ها بر می‌گردد، هم به بیرون اما من نقش عوامل بیرونی را موثرتر می‌دانم و معتقدم، در کنار برخی تحولات تکنولوژیک و تغییرات در اکوسیستم اطلاع‌رسانی، سیاست‌گذاری‌های حاکمیتی عامل مهمی بوده که طول سالهای گذشته، منجر به تضعیف رسانه‌ها و کاهش مرجعیت و اعتبار آنها شده است.

در این باره می‌توان به تفصیل و در مجال بهتری سخن گفت اما اجمالاً ایجاد محدودیت‌های بی‌مورد برای رسانه‌ها، تقویت -خواسته یا ناخواسته- رقبای آنها و برخی اشتباهات استراتژیک در سیاست‌گذاری رسانه‌ای در کشور، عوامل موثر در این روند هستند.



ادامه مطلب

چگونه نگاه کاریکاتوری به حاشیه‌نشینی، تحلیل دقیق این پدیده را دشوار می‌کند

کوچه‌های تودرتو، دیوارهای دودگرفته، جوی‌های سرریز شده از لجن، در‌های رنگ و رو رفته، خانه‌های تنگ و تاریک و محیط پر از سروصدا و داد و فریاد؛ این دکوپاژ مشترک عمده فیلم‌ها و سریال‌ها از زندگی در حاشیه‌ شهر است. دوربین روی دست، ریتم تندِ تدوین و بعضی تکنیک‌ها در نورپردازی و تصویربرداری هم گام‌های مکملی است که کمک می‌کند تنش، اضطراب و ناامنی به اوج برسد و بیننده کوچک‌ترین نقطه سفید در فضا نبیند. شخصیت‌پردازی‌ها البته از دکوپاژ هم کلیشه‌ای‌تر است. آدم‌ها در حاشیه شهر اگر بزرگ باشند، یا معتادند یا موادفروش و در هر دو صورت نیز فقیرند و کثافت از سر و روی‌شان می‌بارد. اگر بچه باشند هم روند اتفاقات به‌گونه‌ای است که آنها را لاجرم به سمت جرم و اعتیاد هُل می‌دهد. تصویری که پس‌از دیدن فیلم‌هایی همچون «ابد و یک‌ روز»، «متری شیش‌‌ونیم»، «مغزهای کوچک زنگ‌زده» و... از شرایط زندگی در مناطق حاشیه‌ای و جنوب شهر به‌دست آورده‌اید را اگر یک بار مرور کنید، احتمالاً تصدیق می‌کنید که این قضاوت اغراق شده نیست. واقعیت این است تصویر سینمایی از حاشیه‌نشینی در کشور ما، فوق‌العاده کاریکاتوری و غیرواقعی است. البته در نیت خیر سازندگان اکثر این فیلم‌ها تردیدی نیست اما شوربختانه در اثر همین انگاره‌سازی، تصور غالب از حاشیه‌نشینی هم- چه در میان مردم و چه در میان مسئولانی که باید معضل حاشیه‌نشینی را چاره‌ کنند- همین قدر دور از واقعیت است. به‌عنوان کسی که از خردسالی تا زمان دانشجویی را در سلطان‌آباد جاده ساوه و پس‌ از آن نیز سال‌ها در محله عباسی در جنوب شهر تهران زندگی کرده‌ام -و هیچ کس از دوستان و نزدیکانم معتاد و قاتل و مواد‌فروش و آشپزخانه‌دار نشده‌اند- معتقدم، درک و تجربه حاشیه‌نشینان از سکونت در محل زندگی‌شان، با درکی که دیگران اعم از سینماگران، محققان، سیاستگذاران و عامه مردم، از این تجربه دارند تفاوت زیادی دارد. این البته به‌معنای مثبت بودن پدیده حاشیه‌نشینی از نگاه حاشیه‌نشینان نیست، آنها بی‌تردید مشکلات و دغدغه‌های عدیده‌ای دارند اما منطقی‌ترین راه برای فهم دقیق این مشکلات، بررسی ذهنیت‌ و نگاه خود آنهاست. از همین رو تلاش می‌کنم در این یادداشت در چند مضمون برگرفته از تجربه زیسته خودم، روی آنچه در حاشیه شهرها می‌گذرد ذره‌بین بیندازم و نگاه نزدیک‌تری را به دست دهم.


ادامه مطلب



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات