کوتاه و بی‌مقدمه؛ فاجعه مهیب و روانسوز درگذشت پدرم، در کنار تمام سیاهی‌ها، تلخی‌ها، مرارت‌ها و سختی خارج از وصفش، به من فهماند که دوستان عزیز و مهربانی دارم که می‌توان در لحظات سهمگین به آنها تکیه و به همراهی‌شان دل خوش کرد. گفتنی‌ها بسیار است و شاید بعدها که حوصله و دل‌ودماغ نوشتن داشتم گوشه‌ای از آنچه در این روزهای سیاه بر من گذشت را نوشتم، اما علی‌ای‌حال آنچه گفتنش ضرورت دارد این است که بدون اغراق، تسلیت‌ها و ابراز همدردی‌های دوستانه، این واقعه را برایم تحمل‌کردنی‌تر کرد. لذا از تک تک دوستانی که به هر وسیله- ارسال پیامک، ارسال ایمیل، تماس تلفنی، حضور در مراسم تشییع، حضور در مراسم ترحیم، ارسال گل، درج پلاکارد و غیره- در کنارم بودند، سپاسگزارم و امیدوارم در شادی‌ها فرصت جبران این مهربانی‌ها را داشته باشم. مهرتان پاینده و شادی‌هاتان افزون.