متن زیر حاشیه‌نویسی یک گفت‌وگوی مطبوعاتی با رضا رشیدپور در دفتر شبکه ماهواره‌ای ایرانیان است که هم متن کامل مصاحبه و هم این گزارش در رسانه قانون منتشر شده است و لینک دسترسی به آنها در انتهای متن درج شده است.

***

ساعت یک بعد از نیمه شب است، تازه هنگام راه افتادن به این فکر می‌افتم که زمانی که برای قرار انتخاب کرده‌ایم، کمی نامناسب است. اما دلایلی وجود دارد که سوژه را جذاب کرده و باعث شده دشواری را به جان بخرم؛ ماجرا به شبکه ایرانیان مربوط است. در مورد این شبکه ذکر همین نکات بس که جزء معدود تلویزیون‌های ماهواره‌ای مجوزدار فارسی‌زبان کشور است،‌ رضا رشیدپور اخیرا با یک جُنگ شبانه به این تلویزیون پیوسته است. مهمتر از همه، برخی این شبکه را منتسب به چهره جنجالی دولت می‌کنند. پس وقتی دوستی پیشنهاد تهیه گزارش از پشت صحنه برنامه «شب شما به خیر» و گفت‌و‌گو با رضا رشیدپور را داد، آن را مغتنم شمردم.

 بعد از کمی جست‌وجو به محل قرار می‌رسم؛ ساختمانی چند طبقه که از بد حادثه نمی‌دانم، قرار است به کدام طبقه‌اش بروم. مردد می‌شوم اما به سرعت از روشن بودن چراغ‌های یکی از واحد‌ها می‌فهمم که کدام زنگ را باید به صدا در آورم. با دقت و وسواسِ تمام دکمه آیفون را فشار می‌دهم؛‌ هر گونه غفلت در این عملیات آن‌هم در ساعت یک بامداد، اشتباهی مهلک خواهد بود!

به لطایف‌الحیلی موفق می‌شوم. جوانی درب را باز می‌کند. خودم را معرفی می‌کنم و او با تعجب ورندازم می‌کند، انگار انتظار آمدن یک غریبه را در آن ساعت شب ندارد،‌ پس از ورود می‌فهمم که او مقصر نیست، نه مشاور فرهنگی شبکه ایرانیان و نه خود رضا رشیدپور که در جریان قرار ما بودند، هنوز به محل نیامده‌اند.

اخیراً تلویزیون ایرانیان محمل حرف‌و‌حدیث‌های بسیاری در فضای رسانه‌ای کشور شده است. برخی آن را منتسب به اسفندیار رحیم‌مشایی می‌دانند و حرف‌هایی از انتخابات و امثالهم به میان می‌آورند. برخی دیگر نام‌ چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی دیگر را پیش می‌کشند. حتی دیگرانی نیز هستند که این رسانه را تمهیدی حاکمیتی برای جذب مخاطبان ماهواره‌بین داخلی می‌پندارند؛ مخاطبانی که دل در گروی رسانه‌‌هایی همچون “من و تو” و “فارسی‌وان” دارند. این گمانه‌زنی‌ها درست باشد یا نباشد، نمی‌توان این نکته را نادیده گرفت که در این شبکه دارای مجوز قانونی، اتفاقاتی‌ می‌افتد که در صداوسیمای خودمان نمی‌افتد. شاید به همین دلیل است که می‌گویند قرار است با این تمهید، مخاطبان رسانه‌هایی همچون “من و تو” جذب این تلویزیون شوند؛‌ هر چه باشد، در این شبکه تصویر کنسرت و ساز پخش می‌شود، مجری می‌تواند لباس آستین‌کوتاه بپوشد و برخی خط‌ قرمز‌های موضوعی و محتوایی نیز شکسته شود.

همین مسائل است که باعث می‌شود، حتی پیش از آنکه نام رشیدپور مطرح شود، به بررسی این سوژه علاقه‌مند شوم. رضا رشیدپوری که روند حرفه‌ای پرفراز و نشیبش خود حکایت دیگری است؛ چهره‌ای که بعد از ساخت و اجرای موفقیت‌آمیز چند برنامه تلویزیونی، در هنگامی که سومین بخش از سه گانه عبور، شب و مثلث شیشه‌ای، را روی آنتن داشت، گرفتار تیر غیب شد و برنامه‌اش نیمه تمام ماند. اگر چه او در مقاطع بعد از آن برنامه، به شکل موردی برنامه‌هایی را برای شبکه‌های سراسری ساخت و حضور نیم‌بندی در رادیو تهران و شبکه استانی اصفهان داشت،‌ اما هرگز نتوانست به جایگاه پیشین خود در تلویزیون سراسری دست یابد. او که علی‌رغم تکذیب‌های متعدد مدیران تلویزیون،‌ تقریبا ممنوع‌الکار شده بود، به عرصه مطبوعات مکتوب نیز سرکی کشید و سردبیری روزنامه «فرهنگ آشتی» را به عهده گرفت. این حضور چندان موفقیت آمیز نبود و رشیدپور نتوانست راه هرمز شجاعی‌مهر در انتشار موفقیت‌آمیز «خانواده سبز» را ادامه دهد. از همین رو بود که با تاسیس یک موسسه فرهنگی-هنری به اموری همچون برگزاری مراسم‌های هنری و کنسرت و غیره پرداخت. چندی پیش بود که خبر حضور وی در یک تلویزیون ماهواره‌ای که از قضا دارای مجوز فعالیت شش‌ماهه از ارشاد بود در رسانه‌ها مخابره شد. تلویزیونی که نامش ایرانیان بود و ذکرش پیش از این رفت.

وقتی ساختمان که در یکی از نقاط شمالی شهر تهران واقع شده، حاضر می‌شوم، در می‌یابم که تجهیزات و امکانات این رسانه مطابق تصوراتم است؛ ‌ یک ریل تراولینگ، یک دوربین بر روی ریل، دکوری نسبتاً ساده و چند جوان که در محیطی فوق‌العاده کم‌نور مشغول صحبت هستند. البته تجهیزات و عوامل برای تولید یک برنامه در مقیاس «have a good night»‌ قابل قبول است اما معمولاً آنچه در درون قاب شیشه‌ای از دکور و فضای برنامه‌های تلویزیونی دیده می‌شود، با آنچه آدمی در پشت صحنه به چشم خود می‌بیند، فاصله بسیاری دارد.
زیاد منتظر نمی مانم که مشاور فرهنگی شبکه ایرانیان و رضا رشیدپور با فاصله زمانی یکی دو دقیقه وارد می‌شوند. پس از آنها هم، تنی چند از عوامل برنامه می‌آیند. رضارشیدپوری که در ذهن من ثبت شده، تنها از نظر صدا با فردی که هم اکنون می‌بینمش مطابقت دارد؛ به گفته خودش بی‌خوابی مهم‌ترین دلیل این تفاوت است.

می‌نشینند و در حضور من گفتگوی خود را شروع می‌کنند. مشاورفرهنگی شبکه، رشیدپور و یکی دو میهمان دیگر را می‌گویم. از واکنش‌های رسمی نسبت به برنامه شب شما به خیر سخن می‌گویند. وقتی کاغذ و قلم را از کیفم خارج می‌کنم تا همین بحث را به عنوان یکی از محورهای مصاحبه یادداشت کنم،‌ رشیدپور با خنده تاکید می‌کند که حرف‌های خودمانی فعلی، قرار نیست منتشر شود، توضیح می‌دهم که قصد چنین کاری ندارم و صحبت‌ها ادامه پیدا می‌کند وحرف‌های مختلفی در باب مخاطبان تلویزیون ایرانیان، استراتژی آن، واکنش‌های صورت گرفته به آن و غیره مطرح می‌شود.

مشاور فرهنگی شبکه صبح عازم دوبی است و به همین دلیل با عذرخواهی محل مصاحبه را ترک می‌کند،‌ رشیدپور وقتی او می‌رود، مصاحبه را آغاز می‌کند. او مخالف این است که مصاحبه‌اش با عکس همراه باشد،‌ به او می‌گویم که در این وقت شب عکاسمان را از لای پتو بیرون کشیده‌ام، عادلانه نیست که دست خالی از اینجا برگردد. بعد از کمی مذاکره، قبول می‌کند؛ البته با این شرط که محیط ضبط برنامه در عکس‌ها لو نرود و عکس‌ها حتی‌الامکان پرتره باشد!

عوامل برنامه، به توصیه رشیدپور نور را برای عکاسی زیاد می‌کنند و مصاحبه آغاز می‌شود. با کمی صحبت، رخوتی که ناشی از بی‌خوابی به نظر می‌رسید، به کلی مرتفع می‌گردد و رشیدپور به همان مجری پرجنب و چوش تلویزیون تبدیل می‌شود. پرحرارت و با انرژی سخن می‌گوید. مسائل مختلفی مطرح می‌شود و او بی‌پروا به کسانی که به عملکردشان انتقاد دارد، می‌تازد. در بخش‌هایی از صحبت‌هایش و گاهاً در لحنش ردپایی از غرور هم دیده می‌شود.

برخلاف گفته‌های مدیران تلویزیونی، قویاً معتقد است که او در تلویزیون ممنوع‌الکار است، صحبت‌هایش در نقد صداوسیما و مدیرانش در بخش‌هایی از صحبت، چنان تند می‌شود که من از ترس اینکه اندک راههای بازگشت هم مسدود شوند، سعی می‌کنم عبور کنم. همین مسئله را به او می‌گویم و پاسخ می‌شنوم که «صداوسیما هر وقت به وجود من احساس نیاز کند،‌ من در خدمتم،‌ صداوسیما در نظر من ممنوع الکار نیست،‌ این من هستم که در نگاه آنها ممنوع‌الکارم».

تمام عوامل حاضر در محل ضبط برنامه، به دقت و در سکوت کامل مصاحبه ما را گوش می‌کنند. مصاحبه در فضایی دوستانه پایان می‌پذیرد. در پایان با لحنی مزاح‌گونه از او می‌پرسم قرمز است یا آبی، منتظرم طفره برود اما به طور شفاف می‌گوید پرسپولیسی است. شاید همین شفافیت است که از او گزینه‌ نامناسبی برای مدیران صداوسیما ساخته، هر چه باشد سخن از نهادی است که رشیدپور می‌گوید، در آن نوعی دوگانگی میان سلایق شخصی و موازین سازمانی وجود دارد، اگر اینگونه باشد،‌ چه نسبتی می‌تواند میان شفافیت و چنین فضایی وجود داشته باشد؟ الله اعلم! خداحافظی می‌کنم و به همراه عکاسمان از ساختمان خارج می‌شویم. ساعت سه بامداد است و من خوشحالم از اینکه خسرو پرخیده، عکاس «قانون» با ماشین خودش به محل قرار آمده…

***

برای خواندن متن کامل مصاحبه با رشیدپور اینجا را کلیک کنید
این گزارش را در پایگاه خبری رسانه قانون، از اینجا ببینید